به انجمن تخصصی DVB5 خوش آمدید ! با رعایت قوانین سایت مارا در پیشرفت سایت یاری کنید ، :::...این سایت تابع قوانین نظام جمهوری اسلامی ایران است ...:::جهت مطالعه قوانین سایت اینجا کلیک کنید .

تبليغات رسیور دو تیونره فورتک استار



آخرین پست های تالار

تولبار و دوره اول دانلود آفلاین اختصاصی وب سایت بزرگ دهکده
آپلود سنتر اختصاصی سایت

عضو گیری دوره اول دانلود افلاین

تولبار اختصاصی وب سایت بزرگ دهکده

بازگشت   -:: انجمن تخصصی DVB5 ::- > تالار هنر هفتم > بخش نقد فیلم و سریال > نقد فیلمهای خارجی

پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 12-12-2007, 11:36 AM   #71
محمدرضا آریان
عضو ماهر
 
محمدرضا آریان آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Dec 2007
نوشته ها: 1,455
تشکر: 314
1473 بار در 918 پست از او سپاس گذاری شده است
پوینت: 19,934
بانک: 0
مجموع پوینت: 19,934
حالت من:
پیش فرض



pi = 3.14159265

فیلم pi یا 3,14159265358 محصول سال 1998 و به کارگردانی دارن ارونوفسکی(Darren Aronofsky) است .این فیلم اولین کار بلند دارن ارونوفسکی است که توجه بسیاری از منتقدین را به خود معطوف ساخت .اما فیلم pi یک فیلم صرفا تجاری نبود زیرا به خاطر ساحتارهای پیچیده و نوع روایت داستان و مضمون و محتوا فیلمی تماشاگر پسند نبود .اما به واقع یکی از متفاوت ترین اثار سینمای دهه نود میباشد .ارونوفسکی بعد از این فیلم ،دومین فیلم خود را در سال 2000 کارگردانی کرد .فیلم مرثیه ای برای یک رویا(Requiem for a Dream) که به نوعی معروفترین اثر این کارگردان نیز به شمار میرود و بسیاری از سینما دوستان ارونوفسکی را با این فیلم میشناسند .ارونوفسکی در فیلم دوم خود با یک چرخش 180 درجه ای نسبت به فیلم pi فیلمی را با مضمون اجتماعی ساخت و به مسائلی نظیر اعتیاد پرداخت .شاید عدم استقبال از فیلم pi که یک فیلم خاص بود، باعث شد تا ارونوفسکی در فیلم دوم خود کمی هم به گیشه فکر کند هر چند که فیلم مرثیه ای برای یک رویا را نمیتوان اصلا فیلم گیشه ای نامید ،فیلمی قدرتمند در مضمون و روایتی دیگر ،که تبدیل به یک اثر ماندگار شد.اما ارونوفسکی بعد از فیلم (Requiem for a Dream) در سال 2006 فیلم (The Fountain) را کارگردانی کرد .در این اثر که سومین فیلم بلند این کارگردان محسوب میشود، ارونوفسکی دوباره به همان ساختارهای فیلم اول خود یعنی pi برمیگردد و فیلمی را با مضمون سفر در زمان با رویکردهای فلسفی میسازد .به نظر میرسد ساختن اثاری اینچونینی جز علایق کارگردان نسبت به مفاهیم فلسفی و موضوع افرینش باشد چون در تمام اثار دارن ارونوفسکی یک جستجو و یک سفر و کنکاشتی نسبت به پیرامون انسان و طبیعت به چشم میخورد.اما فیلم pi داستان یک ریاضی دان نابغه به نام ماکسیمیلیان کوهن (Maximillian Cohen) است ،او سعی دارد با علم ریاضی ماهیت خدا را کشف کند و برای این کار نظریه هایی را هم ارائه میکند .او دارای بیماری صر است و گاه و بیگاه دچار تشنج های شدید عصبی و مغزی میشود .شاید اولین چیزی که مخاطب را در این فیلم با خود درگیر میکند سیاه و سفید بودن فیلم با نورپردازیهای عجیب و غریب است که فضایی تیره و تاریک را در فیلم ترسیم میکند ،البته این عامل شاید به این دلیل باشد که کارگردان قصد دارد جهان را از نگاه شخصیت کوهن نشان دهد جهانی سیاه و سفید و عاری از رنگ ،فضا سازی و طراحی صحنه در این فیلم هم درست به مانند نورپردازی های فیلم عجیب و غریب و پیچیده است ،مسلما تماشاگر با دیدن این فضاها و طراحی ها خود را در جهان پست مدرن اساس خواهد کرد،به طوری که حتی یک شخصیت ماشینی به نام اقلیدس که رایانه شخصی ماکسی کوهن است به صورتی غیر مستقیم حضور دارد و زنده است و این موجب هراس میشود .اما از نکات مهم فیلم که این فیلم را گاه به نقطه اوج میبرد و گاه ان را پایین میکشد تصویربرداری فیلم است .شاید بیش از 60 درصد این فیلم به صورت فیلمهای مستند فیلمبرداری شده است .حضور دوربینی که باید جهان را از دیدگاه یک انسان ،دارای بیماری شدید عصبی نشان دهد ،باید کار دشوار و مشکلی باشد که البته ارونوفسکی با اینکه در پاره ای مواقع ،بسیار اغراق امیز عمل میکند اما در نهایت از عهده این کار به خوبی برامده است .

تکان های شدید دوربین و حرکت های ناپیوسته و چرخشهای یکباره دوربین،که به نوعی نشان دهنده اغاز حملات مغزی ماکسی کوهن است به خوبی از کار درامده است .اما شاید در بعضی مواقع این حرکتها بیش از اندازه اثیر تکرار میشود و مخاطب را به چالش میکشد ،همچنین در مورد نشان دادن نماهای خارجی ،دوربین فقط و فقط تاکید دارد، در شهری به مانند نیویورک اطباع شرقی و اسیایی را نمایش بدهد! به طوری که این کار نیز بیش از اندازه تکرار میشود و شاید این تاکید اغراق امیز به تجربه کارگردان بازگردد چون اولین اثر این کارگردان بوده و مسلما تجارب کمتری داشته است کارگردان ،این درحالی است که بسیاری از صحنه های فیلم در نسخه ای که در تاریخ دهم جولای سال 1998 عرضه شد از فیلم حذف شدند ،از این سکانسها میتوان به سکانس قبرستان رایانه ها که ماکسی کوهن در ان اثیر شده است اشاره کرد که در نهایت حذف شد این سکانس.به طور کلی تصویربرداری این اثر عالی بود طوری که دوربین هم بازیکر بود و هم باید احساس یک انسانی را که دچار تشنج های عصبی میشد را به تماشاگر اقا میکرد .از دیگر نکات برجسته فیلم موسیقی متن فیلم بود که اصلا به خودی خود،در مخاطب اثری شگفت دارد موسیقی پست مدرن به سبک کارهای گروههای نیو ایج* (New Age موسیقی رازگونه و فلسفی) مثل انیگما(ENIGMA ) و ارا (ERA )که بنیان گذاران سبک نیو ایج در جهان میباشند .عنصر موسیقی در فیلمهای ارونوفسکی نقش بسزایی دارد. در فیلم مرثیه ای برای یک رویا شاید بتوان گفت که یکی از بهترین موسیقی های متن فیلم را، ما در فیلم مرثیه ای برای یک رویا میشنویم .در فیلم pi هم به همین شکل موسیقی به خوبی تاثیر خود را میگذارد .برای موسیقی متن این فیلم نام پنج اهنگساز به چشم میخورد و همین مورد کافی است تا پی ببریم که دارن ارونوفسکی به وجود موسیقی و عملکرد ان در فیلمهایش اهمیت ویژه ای قائل است .نام افرادی مثل Clint Mansell ، Horace Hinds ، Grant Marshall ، Mushroom Vowles ، Robert del Naja) به عنوان اهنگ ساز در فهرست این فیلم به چشم میخورد .اما در نهایت در اگر بخواهیم در مورد این فیلم نظری داشته باشیم ،باید گفت که علی رغم تلاشهای زیاد کارگردان و گروهش ،فیلم pi فیلمی پیچیده و کاملا گیج کننده است که با یک بار دیدن این فیلم،مخاطب مسلما چیز زیادی دستگیرش نمیشود و حداقل باید پنج بار این فیلم را دید تا به نکات و مسائل نهفته این فیلم پی برد. حتی وجود راوی و روایت گر که خود شخصیت اصلی فیلم ان را روایت میکند نتوانسته است در برطرف ساختن پیچیدگیهای زیاد فیلم کمک زیادی کند.شاید این فضاپردازیها و داستان غیر متعارف با نورپردازیهای عجیب و غریب و طریقه سیاه و سفید فیلم دنیای پیچیده درست مثل علم ریاضی را ترسیم کند ،اما خلق چنین فضایی در پرده نقره ای و برای مخاطبانی که سینما را از منظر یک سرگرمی نگاه میکنند ،زیاد جالب توجه نباشد ،اما piفیلمی است که واقعا باید دید .بازیگران فیلم بازیگران مشهوری نیستند اما باید به بازی خوب و زیبای (Sean Gullette) در نقش(Maximillian Cohen) اشاره کرد که تقریبا تمام بار بازیگری این فیلم بر عهده اوست ،گولت بر خلاف دوربین که گه و بی گاه اغراق امیز عمل میکرد به صورتی کاملا طبیعی و اثر گذار نقش خود را ایفا میکند .


رابطه علم ریاضی با خدا،دین ،مذهب،فلسفه
باز گویی فرضیه ها:
1-ریاضیات زبان طبیعت است.
2-همه چیزهای اطرافمان را میتوان با اعداد و ارقام،تفسیر و درک کرد.
3-اگر نمودار هندسی اعداد هر سیستمی را رسم کنیم،الگوهای خاصی پدید می ایند...
4-بنابراین الگوها در همه جای طبیعت وجود دارند.
3.1415926535 8979323846 2643383279 5028841971 6939937510 5820974944 5923078164 0628620899 8628034825 3421170679 8214808651 3282306647 0938446095 5058223172 5359408128 4811174502 8410270193 8521105559 6446229489 5493038196 4428810975 6659334461 2847564823 3786783165 2712019091 4564856692 3460348610 4543266482 1339360726 0249141273 7245870066 0631558817 4881520920 9628292540 9171536436 7892590360 0113305305 4882046652 1384146951 9415116094 3305727036 5759591953 0921861173

ریاضیات زبان طبیعت است و این جز ء اولین دیالوگهایی است که توسط کوهن گفته میشود ،شاید یکی از نقاط مثبت این فیلم ان است که مخاطب را از هر قشری که باشد به فکر فرو میبرد و فیلم در این زمینه به خوبی عمل میکند .فکر کردن به جهانی که طبق علم ریاضیات به وجود امده و طبق همین علم پیش میرود .به طوری که در سکانسی از فیلم خدا یک عدد 216 رقمی است! با توجه به نام دانشمندان و فلاسفه بزرگ که در این فیلم نام انها را میشنویم ،میتوان فیلم pi را یک فیلم فلسفی نیز قلمداد کرد،فیلمی که به مسائل افرینش میپردازد و با نگاهی روشن گرایانه سعی در اثبات خدا توسط علم دارد .این فیلم جدا از ساختارهای فلسفی که دارد به مسائل ########## نیز گوشه چشمی دارد و به طور نامحسوسی به موارد ########## هم اشاره میکند سیاستمداران در پی کشف حقیقت برای جهان هستی هستند تا توسط کشف ان به جاودانگی و قدرت برسند ،و این دیدگاه قدرت طلبانه توسط سیاستمدارن امریکایی که اکثرا جز تندرو های مذهبی هم بوده اند کاملا مشهود است .اما مذهب نیز به مانند ########## همواره به دنبال کشف حقیقت و سعادت و جاودانگی بوده است شاید این نیاز در همان پیدایش جهان هستی در تفکر انسانهای اولیه هم شکل گرفته بود که انها نیز برای رهایی از مشکلات و مصائب و بلایای طبیعی به خدایان پناه بردند و بعد ها این خدایان شکل الهه های مقدس گرفتند خصوصا در کشور یونان الهه هایی مثل زئوس و یا اپولو و بسیاری دیگر که همگی انها را انسان خلق کرد. در مرحله ای دیگر ،پیدایش دین بود که ان را نیز انسان اختراع کرد(نگارنده مطلب) برای نیازهای درونی خود.فیلم pi را میتوان یک فیلم مذهبی نیز نام برد چون به طور مستقیم در این فیلم ما با رابطه بین اعداد و کتب اسمانی پی میبریم در این فیلم یهودیت به عنوان اولین دین رسمی دارای کتاب اسمانی نماینده ای است از تمام ادیان اسمانی !شاید انتخاب این دین به این دلیل باشد که قدیمی ترین است ،

در سکانسی از فیلم به رابطه بین اعداد و کتاب مقدس تورات اشاره میشود که رابطه ای شگفت انگیز و ،واقعی است. رابطه بین زبان عبری و ایات تورات به صورت کاملا مرموز و رمز گونه حکایت از رمزی برای جاودانگی دارد ! مسئله ای که در این فیلم عنوان میشود اعداد فیبوناچی و زبان عبری !و تورات!و رابطه تنگاتنگ بین اینهاست. اگر بخواهیم در دیگر ادیان نیز جستوجویی کنیم ،مثلا در اسلام و زبان عربی و کتاب قران رابطه ای شگفت انگیز بین حروف ابجد صغیر و کبیر و زبان عربی و کتاب قران وجود دارد! کتابهایی که به صورت کاملا رمزگونه نگاشته شده اند(با رمز و اعداد) و درون خود حقیقتی به نام جاودانگی را به همراه دارند ! اما این حقیقت چیست ؟و این رمز جاودانگی که یک عدد 216 رقمی است چه میتواندباشد؟عدد و رمزی که هم مذهبیان و هم سیاستمداران و دانشمندان در این فیلم به دنبال کشف کردن ان هستند و برای همین در این فیلم ما مشاهده میکنیم که تمام این گروهها به هر نحوی که شده میخواهند با کشف کردن این رمز حقیقت خود را ثابت کنند و ان از برای اعمال پلید استفاده کنند ،و همین عوامل سبب میشود که تمام این گروهها سخت به دنبال ماکسی کوهن نابغه باشند چون او کلیدی است برای کشف حقیقت! ماکسی کوهن دست به یک خطر بزرگ میزند! تا جایی میخواهد بالا برود، که امکان نابودیش وجود دارد .در سکانسی از فیلم استاد ریاضی دان کوهن به او میگوید :اگر زیاد بالا بروی خواهی سوخت! این ها همگی کنایه هایی است از اینکه انسان هنوز نمیتواند از حد و اندازه ای معین بیشتر به جلو برود ! چون از توان انسان خارج است. کوهن در سکانسی که مغز خود را با دلر برقی سوراخ میکند به این نکته پی برده است که او علی رغم اینکه خدا را کشف میکند اما توانایی رسیدن به ان را ندارد و درنهایت در برابر قدرت و انرژی مطلق ناچار سر تعظیم فرود می اورد نیرویی که از ادراک انسانها خارج است.اما پس رابطه و حقیقت بین مذهب و فلسفه و ########## چیست؟در این فیلم ########## مدارن انسانهایی جاه طلب و قدرت طلب و دانشمندان انسانهایی خود خواه و سود جو ،و مذهبیان که در این فیلم یهودیت نماینده ان است انسانهای محدود فکر و احمق نمایش داده میشوند .گروههایی که همگی قصد دارند از حقیقت جهان هستی به نفع خود استفاده کنند و البته در این کار نیز هر گز موفق نبوده اند. در دیالوگهایی که در فیلم بین کوهن و رهبران مذهبی و نمایندگان ########## رد و بدل میشود کوهن به واقع انها و رویکردشان به مذهب و ########## را تحقیر میکند و انسانهای اینچنینی را سطحی میپندارد .با تمام این صحبت ها و مسایل بسیاری که در این فیلم وجود دارد مثل تاکید بر فلسفه شرقی و مذهب و دیگر عوامل فیلم pi نکات عمیق بسیاری را نیز در خود نهفته دارد که نوشتن این نکات و پرداختن به انها مسلما خارج از حوصله خواهد بود . 3,14 و الا اخر و اخر چیزی جز همان اول نیست و ان هم خداست.
حسین یوسفی


پ.ن
P عددی است که برای بدست امدن محیط دایره در ریاضیات از ان استفاده میشود.
*اواخر دهه هشتاد ميلادي نوعي رويكرد شبه فلسفي در غرب ظهور كرد كه خواستار احياي باورها و تفكراتي بود كه پيش از شكل گيري دنياي صنعتي و مدرن امروزي رواج داشت. يكي از اصلي‌ترين محورهاي اين نگرش راز ورزي يا Mysticism بود. در همان ايام بود كه بازار طالع‌بيني فالگيري طب سنتي و گیاهخواری در غرب به شدت گرم شد و رونق پیدا كرد. اين رويكرد وهم‌انگيز و جديد سبك خاصي از موسيقي را نيز به همراه آورد كه ما آن را با نام موسيقي «نيو ايج» يا موسيقي عصر نوين مي‌شناسيم. نوعي موسيقي رازآلود كه سعي داشت انسان گرفتار در جوامع صنعتي را به آرامش ذهني و روحي برساند.در واقع New Age یک چشم و دید جدید به جهان است . در سال 1990 ميلادي آلبومي در همين سبك جديد و با نام «1990 ميلادي» از گروهي به اسم «انيگما»‌ به بازار آمد. ENIGMA انيگما (كه به فارسي مي‌شود راز و معما)

برگرفته از وبلاگ سینما کامنت

با تشکر از جناب حسین یوسفی
محمدرضا آریان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر برای این ارسال از محمدرضا آریان تشکر کردند:
لینک های تبلیغاتی
قدیمی 12-12-2007, 11:37 AM   #72
محمدرضا آریان
عضو ماهر
 
محمدرضا آریان آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Dec 2007
نوشته ها: 1,455
تشکر: 314
1473 بار در 918 پست از او سپاس گذاری شده است
پوینت: 19,934
بانک: 0
مجموع پوینت: 19,934
حالت من:
پیش فرض


یادداشتی بر فیلم آنجل-ا(Angel-A)


فیلم انجل-اAngel-A)) محصول سال 2004 به کارگردانی لوک بیسون(Luc Besson )کارگردان نام اشنای فرانسوی است که پیش از این ٫ فیلم حرفه ای(Leon, the Professional) محصول سال 1994 را در کارنامه هنری خویش بر جای گذاشته است.روند کارهای لوک بیسون بعد از موفقیت بزرگ در فیلم حرفه ای روند رو به رشدی نبوده این کارگردان فرانسوی که بیشتر در هالیوود فیلم میسازد هرگز به اندازه فیلمسازان هم وطن خود نظیر ژان پیر ژونه نتوانست اثار در خور توجه ای را ارائه دهد .اما او در فیلم انجلا بازگشتی قدرتمندانه داشت و به نظر میرسد این فیلم یکی از متفاوت تریت کارهای لوک بیسون باشد خصوصا انکه اثراتی از سینمای قدرتمند فرانسه را میتوان در این فیلم مشاهده کرد .فیلم انجلا داستان مرد عربی است که به دلیل ورشکستگی و بدهکاریهای فراوان قصد خودکشی دارد تا اینکه فرشته ای از سوی خدا برای نجات مرد عرب (اندره موسی) می اید و افق های جدیدی را در زندگی او پدیدار میکند.فیلم انجلا فیلمی است با روایت خطی که اتفاقا جنبه سورئالیستی نیز دارد حضور یک موجود ماورایی در این داستان جنبه سورئالیستی ماجرا است اما همین حضور بسیار منطقی و ملموس است به طوری که فرشته به زودی خود غرق زندگی انسانها میشود و اعمال و رفتار او به عنوان یک فرشته، در تضاد کامل است با ان تعاریفی که از فرشته ها در ادیان امده است .فیلم مجموعه کاملی از تضاد ها است تصاویر به طریقه سیاه و سفید فیلمبرداری شده است و همین سیاه و سفید بودن فیلم یکی از تضادها است و این نکته را به مخاطب القا میکند که انسانهای جامعه امروز جهان یا سیاه هستند و یا سفید!و حد وسطی بین این دو قرار ندارد .تصویربرداری فیلم یکی از برجسته ترین نقاط فیلم است ارائه تصاویر بسته از نماهای دور و بازی دوربین به جای بازیگران فیلم و ارائه تصاویری از بالا که وجود یک نظاره کننده (خدا) را نشان میدهد .این تصاویر با کنتراست بالا توام شده است با نورپردازی و سایه روشن های بسیار دقیق که دیدن فیلم را بسیار لذت بخش میکند. این کنتراست و نورپردازی و ارائه تصاویر بسته از نماهای دور را در فیلم حرفه ای هم قبلا دیده بودیم و البته حضور طبیعت به عنوان یک رکن اساسی در سینمای فرانسه که همیشه وجود داشته است حتی اگر این حضور محدود به گلدان کوچک فیلم حرفه ای باشد .



در فیلم انجلا اب به عنوان یک عنصر حیاتی نقش بسزایی در بسیاری از سکانسهای فیلم دارد به طوری که سکانس های ابتدایی و انتهایی فیلم همگی در اب اتفاق می افتد .اب ادر این فیلم هم نجات بخش است وهم وسیله ای برای مرگ .به غیر از اب لوک بیسون از اینه به طور ماهرانه ای برای انتقال مفاهیم فیلم استفاده میکند همان طور که قبلا اشاره شد نقش دوربین در این فیلم نقش انکار ناپذیری است در بسیاری مواقع دوربین هم نقش اینه را بازی میکند و به جای بازیگر عمل میکند و هم نقش خدا را به عنوان یک ناظر نشان میدهد و گاه نقش تماشاگر را به طوری که تماشاگر احساس حضور در صحنه را میکند .دکور های فیلم هم به زیرکی و بر اساس داستان فیلم به خوبی انتخاب شده اند به طوری که در این فیلم نه خیلی واضح اما در بسیاری از مواقع قبل از اینکه تماشاگر واقعا باور کند که شخصیت زن داستان واقعا موجودی فرا بشری است ،کارگردان از هنرهای معماری به خصوص مجسمه سازی و البته نقاشی استفاده میکند تا رفته رفته تماشاگر را به باورپذیری در مورد شخصیت انجلا برساند .شخصیتی که پذیرفتن ان برای تماشاگر به عنوان یک فرشته سخت است .برای همین در طول سکانس های فیلم کارگردان از مجسمه های عجیب و انسان های بالدار یا همان فرشتگان به خوبی استفاده میکند .موسیقی فیلم هم با وجود اینکه کمتر در پس زمینه وجود دارد اما تاثیر گذار است .به هر حال این فیلم با وجود اینکه خیلی سر و صدا به پا نکرد اما به جرات میتوان گفت که یکی از بهترین کارهای لوک بیسون بعد از فیلم حرفه ای بود که به نوعی هم بیسون را از ان قالب هالیوود ی جدا کرد و هم اینکه بازگشتی موفق ،برای این کارگردان به سینمای فرانسه بود .انجلا فیلمی با مفاهیم پیچیده است که با زبان ساده بیان میشود که این بیان ساده با بازی خوب و ساده و کمی کمدی جمال دبوزه(Jamel Debbouze) بازیگر مراکشی الاصل فرانسوی و مسلمان در نقش اندره همراه میشود .



از سوی دیگر باید به بازی خوب هنرپیشه زن 2 متری که واقعا بسیار به دقت انتخاب شده است اشاره کرد بازیگری با نام ریا راسموسن (Rie Rasmussen) که با قد و قامتی بلند و موهای بلوند واقعا شخصیت قدرتمند یک فرشته را به تماشاگر القا میکند راسموسن در این فیلم عالی بازی میکند این هنرپیشه زن 2 متری زیاد مشهور نیست اما جدی ترین حضور او قبل از فیلم انجلا باز میگردد به سال 2002 و فیلم زن افسونگر که کارگردانی ان بر عهده برایان دی پالما کارگردان مشهور بوده است .



بازیهای این دو بازیگر با تفاوت های فیزیکی و تضادهایی که از نظر فیزیکی نسبت به یکدیگر دارند بسیار عالی از اب در امده .در نهایت انجلا فیلمی است که بتوان بیش از یک بار دید فیلمی که انسان را به تفکر وا میدارد .مسلما با دیدن فیلم انجلا یاد و خاطره فیلم ویم وندرس در اذهان خواهد امد فیلم بهشت بر فراز برلین.





Angel-A
جامعه و ##########

فیلم انجلا جدا از ساختارهای سینمایی خوب به خوبی به مسایل جامعه فرانسه و حتی جهان اشاره میکند .این بار نیز لوک بیسون به عنوان کارگردان فیلم موضوع مهاجران را به وسط میکشد و زندگی همچین افرادی که فرهنگ دیگری دارند را، در قلب اروپا ،زندگی به چالش کشیده شده و سرشار از بدبختی نشان میدهد درست مثل شخصیت لئون در فیلم حرفه ای که مهاجر بود این بار در این فیلم نیز شخصیت اندره یک مهاجر عرب تبار است .جامعه ای که لوک بیسون در قالب شخصیت هایی مثل پلیس و یا گانگستر و مردم عادی فرانسه ارائه میدهد جامعه ای ماشینی و بدون ذره ای احساس است .مردمی که اصلا به یکدیگر فکر نمیکنند و حتی مرگ یک انسان نیز برای انها اهمیتی ندارد .جامعه ای که تحت تاثیر فرهنگ امریکا اداره میشود این موضوعی است که بارها و بارها در طول فیلم بیان میشود .به کار بردن الفاظی مثل امریکایی دروغ گو و یا امریکایی کثیف در این فیلم وجود دارد .به عنوان مثال در سکانسی که اندره مشغول گفتگو با یکی از اراذل فرانسه است از زبان این دزد فرانسوی دیالوگ جالبی را میشنویم او خطاب به اندره که خود را به دروغ شهروند امریکایی معرفی کرده است میگوید:شما امریکایی ها میخواهید به مردم جهان درس پس بدهید! و همین روند ادامه پیدا میکند خصوصا در دیالوگ های اندره که به نوعی خود راوی و روایت گر فیلم نیز است موضوعاتی مثل نارضایتی مردم فرانسه از جنگ با عراق و یا جنگیدن بیهوده برای استقلال امریکا بیان میشود .فیلم انجلا به ########## های کلان سرمایه داران فرانسوی نیز اشاره میکند سرمایه دارانی که تمام قدرت خود را توسط زور و باج گیری توسط مهاجران شرقی و خصوصا در این فیلم تاکید بر شخصیت ساده لوح و دروغ گو اندره که عرب است به دست اورده اند.همین عرب بودن اندره خود اشاره ای زیرکانه است .تصویری که در این فیلم از یک عرب نشان داده میشود تصویر یک انسان زن پرست و ساده لوح و احمق است که به سادگی میتوان سر ان کلاه گذاشت ،اندره یک تصویر کلی از اعراب است چه در کشور فرانسه و چه در کشورهای دیگر چه پولدار و یا فقیر تصویر یک فرد عرب در این فیلم یک انسان احمق است .انسانی که بسیار دروغ گو است و حتی این دروغ گفتن را در مورد شخصیت خود نیز انجام میدهد(به خودش دروغ میگوید) .سکانس جالبی در فیلم وجود دارد و البته کمی شیطنت امیز است و ان سکانس به نوعی دوباره بازگو کننده شخصیت اعراب است .به طوری که در سکانسی در کازینو اندره با در اختیار گذاشتن انجلا در اختیار دیگران پول زیادی را به جیب میزند ! از سویی دیگر با وجود اینکه پول دار شده این پول را کثیف میداد ! از این سکانس های شیطنت امیز در فیلم کم نیست اما فیلم با تمام اشارت مستقیم و غیر مستقیمی که به جامعه و فرهنگها و ########## دارد اما روند و شکل اصلی خود را از دست نمیدهد وافق های جدیدتری را برای تماشاگر ایجاد میکند.





Angel-A
فلسفه و مذهب

اما فیلم انجلا فیلمی است به واقع فلسفی فیلمی که تضادهای زیادی را میتوان در ان دید .در واقع انجلا این فرشته 2 متری زیبا و بلوند، انعکاسی است از درون شخصیت اندره همه ان چیزهایی که اندره ارزوی ان را داشت به واقع در قالب موجودی به نام انجلا ظهور میکند .قد بلند ،زیبایی،موهای بلوند،قدرت،و البته زن بودن تمام ان چیزهایی است که اندره ان ها را ارزو میکرده است .در نماهایی و شات هایی که از دو شخصیت اندره و انجلا نشان داده میشود تماشاگر دقیقا متوجه این تضادهای اشکار میشود قد کوتاه اندره در مقابل قد بلند انجلا، زیبایی انجلا در مقابل زشت بودن اندره ،موهای بلوند انجلا در برابر موهای سیاه اندره ،پوشش باز و ص ک ص ی انجلا در برابر پوشش بسته اندره و بسیاری موارد دیگر که این دوشخصیت را از لحاظ ظاهری مقابل هم قرار میدهد اما نکته قابل توجه این است که هردو این شخصیت ها در واقع یکی ،هستند و از درون یک نفر میباشد و ان هم خود شخصیت اندره موسی است که به علت مشکلات فراوان دچار یاس فلسفی شده است .در واقع انجلا فیلمی است با موضوع انسان،انسانی که خود و فطرت خود را گم کرده است و تحت تاثیر دنیای پیرامون و جهان مدرن، ان اصالت و اصل وجود خویشتن را به فراموشی سپرده است.در واقع انجلا به عنوان یک فرشته خدا معجزه های بزرگی انجام نمیدهد بزرگترین معجزه ای که در فیلم انجلا اتفاق می افتد بازگشتن شخصیت اندره به خویشتن خود است .شاید این بازگشت جنبه مذهبی فیلم باشد البته در این فیلم به دین خاصی اشاره نمیشود چون شخصیتی که تماشاگر از انجلا میبیند ان چیزی نیست که به عنوان یک فرشته در ذهن خود دارد .یک قول 2 متری زیبا که درنگاه اول بسیار جذاب و شهوت انگیز است شخصیتی که دائما یا در حال رقصیدن است و یا در حال سیگار کشیدن .درسکانسی که مقابل اینه اندره و انجلا ایستاده اند انجلا اندره را وا دار میکند که به خودش بگوید دوستت دارم و اندره رو به خود در حالی که حمایت انجلا را به عنوان یک زن احساس میکند ،خطاب به خود میگوید: دوستت دارم !و در حین تکرار این جمله از سوی اندره که رو به اینه است تصویر زیبای انجلا محو میشود و حضور انجلا فقط محدود میشود به صدا و تصویری که فقط در اینه مشاهده میشود همان تصویر زشت قبلی اندره است به تنهایی،که به خود میگوید تو چقدر زیبایی ،من تو را دوست دارم و حضور ماورایی انجلا محدود میشود به یک القا کننده یک تلقین کننده از درون که به عنوان یک فرشته از درون با انسان صحبت میکند مسئله ای که در تمام مذاهب وجود دارد وجود یک فرشته نجات. حذف تصویر انجلا در این سکانس و محدود کردن شخصیت انجلا به یک بشارت دهنده و یا نداگر این سکانس را به عقیده من تبدیل به یکی از سکانس های شاهکار عمیق فلسفی میکند .این که درون هر انسانی یک نداگر و یک فرشته وجود دارد و هر انسانی خود یک فرشته است از مسائلی است که به خوبی به ان پرداخت شده است و این پرداخت به شیوه ای بسیار عامیانه و ساده انجام شده است طوری که باور پذیری این سکانسها برای هر بیننده ای اسان و لذت بخش است .اما مسئله مهم دیگر فیلم در ادامه تضادهای اشکار فیلم مسئله حضور زن است و اصلا چرا اینکه انجلا به عنوان یک فرشته در قالب یک زن ظهور میکند و چرا اصلا تصاویری که همواره از فرشتگان وجود دارد موجوداتی مونث است .در فیلم انجلا شخصیت زن شخصیت بسیار قدرتمندی است به طوری که اگر حضور زن نباشد هیچ چیز سر جای اصلی خود نیست .تصویری که از زنان در این فیلم ارائه میشود به واقع تمام زنان را به نحوی فرشته های خدا معرفی میکند فرشته هایی که برای حمایت از مردان افریده شده اند . این نگاه فیلم به شخصیت زن نگاهی جالب و عمیق است که حتما فمینیست های مرد از دیدن ان زیاد خشنود نخواهند شد . چیزی که واضح است در فیلم این است که شخصیت اندره با وجود یک زن تکامل پیدا میکند شکل میگیرد و ساخته میشود .اندره شخصیتی خجالتی و احمق و تو سری خور وقتی در کنار زن زیبایی همچون انجلا می ایستد احساس شخصیت و غرور میکند تا جایی که تحت حمایت انجلا و با حضور یکدیگر بدون هیچ ترسی به سراغ گانگسترهای خطرناک میرود! حضور انجلا نه به عنوان فرشته بلکه به عنوان یک زن روح اندره را محکم میکند و اعتماد به نفس نداشته اندره را به او بازمیگرداند .در واقع تصویری که از اندره به عنوان یک انسان ناموفق در ابتدای فیلم میبینیم تبدیل میشود به یک انسان موفق در انتهای فیلم. در واقع بر خلاف انچه که در بسیاری مواقع خصوصا در مذاهب زنان موجوداتی ناقص هستند این بار شخصیت مردان ناقص نشان داده میشود شخصیتی که با حضور زن کامل میشود .شاید فیلم انجلا را بتوان فیلمی در ستایش زنانگی نام برد همین حضور زن به عنوان یک نجات دهنده از تضادهای موجود فیلم است که رفته رفته کامل میشود .زن و مرد ،سیاه و سفید،زشت و زیبا،بلند و کوتاه و ...کارل گوستاویونگ در نظریه ای همه انسانها را موجوداتی دوجنسیتی نام میبرد شاید راجب انیما و انیموس شنیده باشید .هر مردی درون خود روح زنانه ای دارد به نام انیما و هر زنی در درون بطن خود روح مردانه ای دارد به نام انیموس این ها هر دو لازمه وجود یک انسان طبق نظریه گوستاو یونگ است .در فلسفه شرق نیز این نمادها به خوبی دیده میشود نماد مرگ و زندگی و یا همان یانگ و یونگ در ایین بودیسم که این ها با اینکه مقابل یکدیگر هستند اما به نوعی تکامل بخش همدیگر نیز هستند نمونه این نماد در اسیای شرقی را میتوان در پرچم کره مشاهده کرد یک دایره که نیمی از ان سیاه و نیمی دیگر سفید است و این نماد مشهوری استدر شرق به هر حال خارج از بحث نشویم و به انجلا بپردازیم فیلمی با دوگانگی ها و تضادهایی که هر کدامشان با این که در نقطه مقابل یکدیگر قرار میگیرند اما تکامل بخش هم دیگر نیز هستند .





Angel-A
انسان یا فرشته؟

دغدغه ای که همواره از ابتدای تاریخ بشریت و خصوصا با ظهور پدیده با عنوان مذهب ذهن انسان را در گیر کرده است وجود موجوداتی به نام فرشته منشا خیر و شیطان منشا شر است .همواره این سوال مطرح بوده که ایا انسان ها برتر از فرشتگان هستند و یا برعکس سینما دوستان مسلما فیلمی با نام شهر فرشتگان یا city of angels با بازی نیکلاس کیج در نقش یک فرشته را به خوبی به خاطر دارند درست همان چیزی که در ان فیلم رخ داد این بار در قالبی جدید تر در فیلم لوک بیسون نیز تکرار میشود .شخصیت انجلا این زن قدرتمند و فرشته دو متری که اصلا به خودی خود به تماشاگر قدرت خود را دیکته میکند ،با تمام قدرت خود نیز در درون خود، دچار پارادوکس ها و یاس فلسفی میشود اینکه چه بوده و چه طور افریده شده سوالاتی است که اندره از انجلا میپرسد و انجلا وقتی خود را در برابر این سوالات میبیند و پاسخی هم برای انها ندارد دچار یاس میشود خصوصا اینکه زندگی روی زمین و پدیده قدرتمندی به نام عشق که بزرگترین سلاح انسان در برابر فرشتگان است (به زعم نگارنده) باعث میشود انجلا نیز به نوعی به اندره وابسته شود .در واقع این جا اخرین پارادوکس و تضاد فیلم شکل میگیرد انسان در مقابل فرشته !فرشته با تمام قدرتهایی که دارد اما در درون خود از چیزهایی که انسان دارد خالی است .عشق ،شهوت؛دوست داشتن، احساس مواردی است که یک فرشته از انها بی بهره است و مسلما این موارد انقدر کشش و جاذبه دارند که حتی فرشته ای که خود برای نجات انسان امده ! در مقابل این موهبت های خدا به انسان سر تعظیم فرود اورد .اندره انسانی کودن و احمق در این فیلم مقامی دارد که انجلا با تمام قدرتش به ان رشک میبرد !به طوری که ان اتفاقات جالب در انتهای فیلم رخ میدهد و ما شخصیت انجلا را نه به عنوان یک زن بلکه به عنوان یک فرشته شخصیتی به چالش کشیده شده میبینیم شخصیتی که ارزو میکند یک انسان و یک زن بود .

و در نهایت:
انجلا فیلمی است با فانتزی های احساسی و فلسفی که دیدنش را به همه دوستان و خوانندگان گرامی توصیه میکنم فیلمی که شخصیت زن در ان قوی است و در واقع این زنان هستند که غیر مستقیم فرشتگان روی زمین معرفی میشوند .جنبه روایی و سورئالیستی فیلم شبیه به فیلم املی پلن است و کلا از دیدن این فیلم پشیمان نخواهید شد خصوصا اینکه لوک بیسون بازگشت قدرتمندی داشته است.









برگرفته از وبلاگ سینما کامنت

با تشکر از جناب حسین یوسفی
محمدرضا آریان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر برای این ارسال از محمدرضا آریان تشکر کردند:
قدیمی 12-12-2007, 02:23 PM   #73
محمدرضا آریان
عضو ماهر
 
محمدرضا آریان آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Dec 2007
نوشته ها: 1,455
تشکر: 314
1473 بار در 918 پست از او سپاس گذاری شده است
پوینت: 19,934
بانک: 0
مجموع پوینت: 19,934
حالت من:
پیش فرض


دهکده
محصول:۲۰۰۴
ژانر:درام.مهیج.رمزالود
فیلمی از:M. Night Shyamalan
فیلمنامه:M. Night Shyamalan
رده بندی سنی:PG13 افراد زیر ۱۳ سال نگاه نکنند
زمان فیلم:۱۰۸ دقیقه
اهنگساز:James Newton Howard

بازیگران:
Bryce Dallas Howard
Joaquin Phoenix
Adrien Brody
William Hurt
Sigourney Weaver
Brendan Gleeson
Cherry Jones
Celia Weston
John Christopher Jones

خلاصه فیلم

در یک دهکده به اسم کاوینگتون که دورتادور آن را جنگلهای انبوه فراگرفته ظاهراً موجودات غیر بشری خطرناکی در این جنگلها زندگی می کنند . تا زمانیکه اهالی دهکده قدم بداخل جنگل نگذارند جانشان در خطر نمی باشد اما اگر وارد جنگل شوند توسط این موجودات صدمه می بینند . رئیس و ریش سفید دهکده دختری نابینا اما پر دل و جرات به اسم ایوی دارد که عاشق پسری شجاع به اسم لوسیل است و ایندو تصمیم دارند روزی با هم ازدواج کنند . لوسیل از ریش سفیدان دهکده درخواست می کند به او اجازه خروج از دهکده و ورود به جنگل را بدهند اما آنها با این تقاضا مخالفت می کنند . در ادامه یکی از اهالی بر اثر وقوع حادثه ای مجروح می شود و چون پزشکی در دهکده وجود ندارد لوسیل تصمیم می گیرد به شهر رفته و پزشک خبر کند و با ورود او به جنگل حوادث تازه ای در اطراف دهکده آغاز می شود
نقد فیلم
فیلم دهکده با وجود اینکه شاید کمی در گیشه شکست خورد اما فیلمی بسیار موفق از نظر محتوا و نو با پرداختی جدید بود شیامالان را با فیلمهای نظیر حس ششم و نشانه ها میشناسیم کارگردانی که با تکیه به اموزه های شرقی و الگوبرداری از استاد مسلم ژانر جنایی یعنی الفرد هیچکاک توانست فیلمهایی موفقی را کارگردانی کند و خود را تبدیل به یک کارگردان بزرگ کند.شیامالان در فیلم دهکده به سنت ها بازمیگردد .هیولا و یا قاتل فیلم دهکده در واقع همان ترس و هراس درون انسان است ترسی که از دیده ها و شنیده ها تولید میشود یعنی توسط خود حواس چندگانه انسان و جالب اینکه در شخصیت اصلی فیلم دهکده شیامالان یکی از این حواس اصلی (بینایی) را از شخصیت داستان فیلم خود ایوی با بازی دالاس هاوارد میگیرد و همین کمبود باعث میشود که ترس کاذب از میان برود.این فیلم نیز به مانند دیگران و سکوت بره ها از مشخصه های اصلی سینمای اکسپرسیونیسمی سود میبرد .مثل صحنه های ورود موجود عجیب به داخل دهکده و زنگ ناقوس و شنل قرمز رنگ به همراهی فضاهای مهالود جنگل و نبرد پایانی ایوی با موجود عجیب که تماما ما را به فضاهای فیلمهایی نظیر تولد گولم و سمفونی وحشت نزدیک میکند
حسین یوسفی
محمدرضا آریان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
این کاربر از محمدرضا آریان برای این ارسال تشکر کرد:
قدیمی 12-12-2007, 02:25 PM   #74
محمدرضا آریان
عضو ماهر
 
محمدرضا آریان آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Dec 2007
نوشته ها: 1,455
تشکر: 314
1473 بار در 918 پست از او سپاس گذاری شده است
پوینت: 19,934
بانک: 0
مجموع پوینت: 19,934
حالت من:
پیش فرض

SCREAM
جیغ
کارگردان:Wes Craven
فیلمنامه:Kevin Williamson
موسیقی:Marco Beltrami
بازیگران:
Neve Campbell : Sidney Prescott
David Arkette : Dwight Riley
Courteney Cox : Gale Weathers
Rose Mc Gowan : Tatum Riley
Skeet Ulrich : Billy Loomis
Matthew Lillard : Stuart Maker
Jamie Jennedy : Randy Meeks
Drew Barrymore : Casey Becker
مدت زمان:111 دقیقه
ژآنر:مهیج.جنایی.
محصول:1996 امریکا

خلاصه فیلم:
"کیسی" توسط چندین تلفن به مرگ تهدید می شود و سپس به قتل می رسد. هدف بعدی، "سیدنی" نوجوان است که خود از مرگ مادرش متاثر است. سیدنی از حادثه جان به در می برد و دوستش "بیلی" دستگیر می شود. اما پس از اثبات بی گناهی اش آزاد می شود.

نقد فیلم:
فیلم جیغ بدون شک یکی از فیلمهای موفقی است که در ژانر وحشت و یا جنایی ساخته شده است این فیلم با وجود اینکه در هر سه قسمت از بازیگران خوبی سود نبرده است اما با استقبال زیادی از سوی مخاطب مواجه شد!با اکران قسمت سوم چند نفر خود کشی کردن !و همه این عوامل و حاشیه های این فیلم به فروش خارج از تصور سه گانه جیغ منجر شده است.اما نکته ای که قابل تامل میباشد ماسک قاتل فیلم است که بسیار شبیه به تابلو نقاشی و اثر برجسته ادوارد مونش است یعنی تابلوی جیغ .رابرت هیوگز در مقاله ای تحت عنوان اهریمن درون اثرات این هنرمند بزرگ را نقد میکند و میگوید:


نقاشي‌هاي غم‌زده و آزاردهنده‌ی Edvard Munch نقاش نروژی (1944- 1863) تبديل به سمبول‌هاي جهاني روان‌پريشي و رنج شده‌اند. مونش با نقاشی‌هایی از چهره‌ی خودش این‌کار را انجام داده است.یکی از این آثار تابلو معروف او به نام جیغ(فریاد یأس) نام دارد که در آن نقاش به واقعیات درونی با توجه به دیدگاه‌های ذهنی خود پرداخته است و علیرغم اینکه مونش می‌توانست شخصی در حال جیغ کشیدن را کاملا بطور مشخص بکشد سعی کرده با ایجاد ناهنجاری‌ها و فضاسازی‌های لازم این تصویر را نه آنگونه که با چشم ممکن است ببینیم بلکه آنگونه که در ذهن می‌شود تصور کرد را پدید آورده است.با توجه به استفاده کارگردان فیلم جیغ از تصویر نقاشی مونش برای قاتل فیلم در واقع کارگردان سعی دارد تصویر درونی قاتل را نمایش دهد که دچار ترس و هراس است و قتلهای او همان فریاد درونی شخصیت قاتل این فیلم است .فیلم جیغ با وجود تمام ضعفهایی که در هر چهار قسمت فیلم داشت و جدا از اینکه بعد از موفقیت قسمت اول تبدیل به یک فیلم تجاری شد اما میتوان به خاطر پرداخت این فیلم به لایه های شخصیتی پیچیده درون انسان کمی عمیق تر هم نگاه کرد .فیلم جیغ را بر خلاف نظر خیلی ها یک فیلم شبیه به سینمای اکسپرسیونیسمی نمیدانم شاید تنها مشخصه ای که فیلم جیغ را نزدیک به اثار اکسپرسیونیسمی میکند همان قاتل فیلم با ماسک معروف خودش است (مثل قاتل فیلم M که M معرف قاتل فیلم است)صحنه های قتل و تماسهای مشکوک قاتل از صحنه های جذاب این فیلم هستند .به نظر من فیلم جیغ یک فیلم پست مدرنی است تا اینکه شبیه یک فیلم اکسپرسیونیسمی باشد . در برخی صحنه ها از چاشنی طنز هم استفاده میشود تا به تماشاچیان یاد اوری شود چیزی که در حال تماشای ان هستند فقط یک فیلم است!
توضیحات
بنا به در خواست دوستان مبنی بر اینکه در ادامه مطالب مربوط به سینمای اکسپرسیونیسم به معرفی فیلمهای جدید تر در این خصوص بپردازم و چند فیلم نزدیک به زمان حال را معرفی کنم تصمیم گرفتم یک پارت دیگر به مطالب مربوط به سینمای اکسپرسیونیسم اضافه کنم اما باید بگویم که به نظر من هیچ یک از فیلمهایی که در ژانر به خصوص وحشت در زمان حال ساخته شده اند را نمیتوانیم یک فیلم صرفا و مطلقا اکسپرسیونیسمی فرض کرد!ما فقط میتوانیم یک مشخصه هایی را با توجه به ساخته های استادان و پدران سینمای اکسپرسیونیسم در نظر بگیریم و با فیلمهای زمان حال این مشخصه ها را بسنجیم به هرحال با اینکه از دو مطلب قبلی خوب استقبال نشد و یا شاید این انتظار را از دوستان داشتم که با نظر های حرفه ای تری مواجه شوم که این طور نشد در هر صورت انتخاب فیلمهای اکسپرسیونیسمی زمان حال کار اسانی نبود اما با توجه به شاخصه هایی که در فیلمهای خصوصا فریتز لانگ مشاهده کردم و باتوجه به شاخصه های اصلی مکتب اکسپرسیونیسم سعی کردم فیلهایی که انتخاب میکنم تا حدود زیادی این مشخصه ها را در بر داشته باشد.در مورد فیلمهایی که معرفی شد یک دنیا میتوان صحبت کرد خصوصا فیلم دهکده و سکوت بره ها اما چون باعث طولانی شدن بحث میشدند از نوشتن بیشتر اجتناب کردم !در پایان به این نکته اشاره کنم که نظیر فیلمهای سمفونی وحشت .مترو پلیس.دفتردکترکالیگاری.و سینمای اکسپرسیونیسم المان هرگز تکرار نخواهد شد درست نظیر پتر لوره(جانی فیلم M )که در اینه ها دیده ( در شیشه مغازه اسباب بازی فروشی ) و شناخته میشدفیلمهای لانگ داغی است که بر پیشانی تاریخ سینما نقش بسته شده است اگر لوره توانست داغی را که گدای کور بر پشتش کوبید در نظر نیاورد ما نیز میتوانیم داغ فیلمهای لانگ را در نظر نگیریم .!

حسین یوسفی


ویرایش توسط محمدرضا آریان : 12-18-2007 در ساعت 09:17 AM
محمدرضا آریان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
این کاربر از محمدرضا آریان برای این ارسال تشکر کرد:
قدیمی 12-12-2007, 02:29 PM   #75
محمدرضا آریان
عضو ماهر
 
محمدرضا آریان آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Dec 2007
نوشته ها: 1,455
تشکر: 314
1473 بار در 918 پست از او سپاس گذاری شده است
پوینت: 19,934
بانک: 0
مجموع پوینت: 19,934
حالت من:
پیش فرض


سکوت بره ها
به کارگردانی: Jonathan Demme
فیلمنامه:
Thomas Harris ، Ted Tally
ژانر:
جنايي ، مهيج
مدت زمان:
118 دقیقه
اهنگساز:
Howard Shore
محصول:1991 امریکا

بازیگران:
Jodie Foster در نقش Clarice Starling
Anthony Hopkins در نقش Dr. Hannibal Lecter
Scott Glenn در نقش Jack Crawford
Anthony Heald در نقش Dr. Frederick Chilton
Ted Levine در نقش Jame 'Buffalo Bill' Gumb
Frankie Faison در نقش Barney Matthews
Kasi Lemmons در نقش Ardelia Mapp
Brooke Smith در نقش Catherine Martin
Paul Lazar در نقش Pilcher


خلاصه فیلم
کلاریس دانشجوی جوانی است که در کادر سازمان اف.بی.آی به کار و تحصیل اشتغال دارد روزی به او خبر میدهند که قاتل خطرنا کی چند زن را اینجا و آنجا کشته و پوست تن آنها را کنده است یکی از روسای کلاریس او را مامور رسیدگی به این پرونده میکند و در آغاز او را به دکتر هانیبال لکتر معرفی میکند اما دکتر لکتر خود به گونه ای دیگر قاتل خطرناکی است که در زندان به سر می برد دکتر لکتر که به آدمخوار شهرت دارد همسرش را در یک کلام خورده است.رئیس به کلاریس می گوید که لکتر میتواند او را به دستیابی به قاتل راهنمایی کند.

نقد فیلم
سکوت بره ها محصول 1991 یکی از بهترین و در خور توجه ترین اثاری بود که در زمینه ژانر وحشت ساخته شد دکتر هانیبال لکستر با بازی خوب 15 دقیقه ای انتونی هاپکینز که بازی در این نقش جایزه اسکار را برای او به ارمغان اورد درست تکرار همان دکتر کالیگاری فیلم روبرت وینه محصول 1920 المان بود حال اینکه چه مقدار از فیلم دفتر دکتر کالیگاری در ساختن فیلم سکوت بره ها توسط جاناتان دیم الهام گرفته شده است بر ما اشکار نیست اما خیلی از منتقدان زمانی که فیلم سکوت بره ها را تماشا کردند به نوعی به بازگشت دوباره دکتر کالیگاری اشاره کردند .فیلم سکوت بره ها فیلمی خوش ساخت است که با توجه به بعضی از شاخصه های اکسپرسیونیسمی فیلم مثل طراحی صحنه ها دکور های عجیب و نورپردازی خوب این فیلم را تبدیل به فیلمی خوش ساخت میکند.اتاقهای پیچ در پیچ خانه بوفالو بیل و تاریکی و صدای نفس های هراسناک دکتر هانیبال لکستر به ما فیلمهای نظیر سمفونی وحشت مورنا و فیلمM ساخته فریتز لانگ را ید اوری میکند سوت زدن جانی فیلمM از پشت دیوار و معماری خانه ترسناک و اتاقهای تو در توی دراکولای فیلم سمفونی وحشت به نوعی در فیلم سکوت بره ها تکرار میشود .در مورد سکوت بره ها حرف های زیادی داشتم اما به علت طولانی شدن بحث مجبور هستم فشرده بنویسم! مثلا پوستر فیلم و حشره شاپرک که به خودی خود نماد مرگ است خصوصا این نماد در کشورهای اروپایی وجود دارد در فیلم پیشگویی هایی مرد شاپرکی این نماد را به وضوح خواهیم دید که شاپرک از مرگ خبر میدهد!
حسین یوسفی
محمدرضا آریان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
این کاربر از محمدرضا آریان برای این ارسال تشکر کرد:
قدیمی 12-17-2007, 01:54 PM   #76
محمدرضا آریان
عضو ماهر
 
محمدرضا آریان آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Dec 2007
نوشته ها: 1,455
تشکر: 314
1473 بار در 918 پست از او سپاس گذاری شده است
پوینت: 19,934
بانک: 0
مجموع پوینت: 19,934
حالت من:
پیش فرض

saw


نام فیلم:اره
نام کارگردان:james wann
بازیگران:leigh wahnnel,cary elwes,danny glover
سال ساخت:2004
فیلم " ارّه 1" آنطور که از کلیت آن آشکار است و مجموعه احساساتی که در مخاطب بر می انگیزد فیلمی است که در گونه وحشت جا می گیرد اما این قضاوت ممکن است ما را دچار ساده انگاری یا نوعی برداشته عامیانه از شکل و محتوای اثر نماید صرفنظراز اینکه احساسات بشری نامحدود بوده و اشخاص مختلف نسبت به اشکال و تصاویر واحد واکنش های متفاوت از خود بروز می دهند و این نوع نگرش که پایه و اساس علت و معلولی ندارد ما را دچار ساده انگاری و جزمیت در تحلیل می نماید . بدین دلیل تحلیل فیلم مذکور را بر اساس نقد گونه با در نظر گرفتن اشکال و عناصر درونی فیلم و مقایسه آن با الگوهای پذیرفته شده در ژانر مذکور مورد بررسی قرار خواهیم داد . فیلم " ارّه 1" بر اساس سنت سینمای وحشت ، دنباله دار بوده و تا حال چهار قسمت از آن ساخته شده و انتظار می رود که تولید آن کماکان ادامه داشته باشد . این تکرار همان سنتی ست که سینمای هالیوود برای ارضاء توقعات مخاطب و فیدبک مالی و اقتصادی و موفقیت های تجاری همواره بدان پایبند بوده است که از آن جمله می توان به دنباله های خون آشامان ، زامبی ها و نیز خیابان الم اشاره نمود .
فیلم با عنوان ارّه آغاز می گردد . ارّه به عنوان یک ابزار صنعتی شناخته شده است اما اگر در ابتدای فیلمی که قرار است هول و هراس در دل تماشاگر ایجاد کند و با نمادهای خاردار ظاهر گردد به حتم نخستین نشانه هایی که در ذهن مخاطب نقش می بندد تیزی ، برندگی و در پس آن طبق عادت دیرین تماشای این گونه از سینما ، بریده شدن بخشی از اعضای یک موجود زنده و در بدترین حالت ، عضوی از بدن انسان خواهد بود که خود عنصر دیگری را در سینمای وحشت نمودار می سازد یعنی خون . خون و نشان دادن آن به گونه های مختلف بر سر و صورت مقتولین یا مردگان سر از خاک بیرون آورده و یا پاشیدن آن پس از نمایی بسته از دست و تبر و یا هر آلت قتاله دیگرکه از سنت های پذیرفته شده و فعال در ژانر وحشت بوده وهست ؛ نوعی بیزاری و اشمئزاز لحظه ای در انسان ایجاد نموده و بر طبق آراء و نظریات روانشناسانه و مقایسه آن با کاتارسیس ارسطویی به نوعی پالایش درونی و برون ریزی احساسات خفته و نهفته روحی روانی می انجامد که در غیر اینصورت در شرایطی خاص و بحرانی نتایج زیان بارتری حاصل می گردد . دیدن کشتارانسانها ، خونریزی و ... بیش از آنکه انسان را ترغیب به جنایت نماید به جز در لحظات تماشای فیلم و تاثری که تا مدت زمانی کوتاه روح انسان را آزار می دهد می تواند خشونت فروخفته درون انسان را با دیدن انسان متوحش درون و ترس و غلبه بر آن برون ریزی نموده و آن را از وجود انسان تخلیه نماید . همانطور که ارسطو پالایش نفس و درون وجود انسان را در آثار نمایشی و همذات پنداری با اشخاص و قهرمانان درام مورد بررسی قرار می دهد و این جمله از خود اوست که درام وقتی تاثیرگذارتر است که نیروهای شر قدرتمند تر و فناناپذیرتر بوده و قهرمان در معرض سخت ترین فشارها قرار گیرد به طوریکه امکان رهیدن و پیروزی غیرممکن تصور گردد .
در " ارّه 1" آدم های فیلم از همان ابتدا در بند زنجیری بسته به ساقهایشان گرفتار شده اند که رهایی از آن با هیچ ابزاری حتی ارّه صنعتی قابل باور نیست و پیش بینی اینکه آنان چطوراز مهلکه رها می شوند برای مخاطب دشوار است و این از خصوصیات درام های مورد بحث بر پایه روایتی حساب شده و دقیق می باشد . فیلم با صدای رعد وبرق آغاز می گردد . رعد و برق و صاعقه از پدیده های طبیعی محسوب می گردند که همواره انسان از آن به دلیل ناگهانی بودنش ترسیده و حتی آن را منتسب به خدایان ، اساطیر و نیروهای ماوراءالطبیعه دانسته است . در حالیکه رعد و برق و صاعقه چیزی نیست جز تخلیه یونهای حامل بار های الکتریکی میان توده های ابر و زمین . اما با این وجود انسان با علم به سببیت این پدیده طبیعی باز هم به دلیل ناگهانی بودن ، خسارات احتمالی و نیز عظمت این پدیده دچار ترس شده و این خود عاملی مناسب برای قرار گرفتن در فیلمی ست که حامل آن وحشت و دلهره می باشد .
در سکانس افتتاحیه که نسبتاً طولانی ست تنها پاسخ یک w از چهار w های معمول سکانس آغازین را می گیریم آن هم نه به شکل کاملاً بسیط بلکه خیلی کوتاه و مختصر . اینجا یک حمام است . یک حمام قدیمی ، نسبتاً بزرگ ، کثیف با لوله های زنگ زده . در سینمای وحشت از حمام به عنوان محل وقوع جنایت به کرات استفاده شده است . قتل زیر دوش آب یا در وان حمام از الگوهای رایج و دلهره آور این نوع سینما بوده است . لذا گاه فیلمسازان وفادار به گونه برای تصویر مدل مذبور از منطق روایی و داستان خارج شده و فیلم را در حد یک اثر صرفاً ترسناک دچار افت می نمودند .
" ارّه 1" با طرح موضوع زندانی شدن دو مرد در حمامی که نه تنگ است و نه تاریک و نه زیاد در موقعیتی رعب آورو ناگهانی ، مخاطب را با وضعیتی کاملاً عجیب و ناشناخته روبرو می کند که در جای خود یک رویکرد دوگانه در وفاداری به ژانر و خلاقیت در طرح موضوعات و موقعیت های جدید محسوب می گردد .
در گونه وحشت همواره جدالی ازلی میان نیروهای شر و خیر با حضور موجودات فرازمینی یا انسانهای اهریمنی با نیروهای تخریب کننده که گاه از حالت تخیلی خارج شده و به ناراحتی های روحی روانی مبدل می گرددو نیروهای انسانی که با آنها به مبارزه می پردازند و یا سعی در رهایی از آن دارند به طور کاملاً اساسی به چشم می خورد .
آغاز فیلم تردید و تشکیک در مورد شخصیت های حاضر در صحنه است . دکتری که ظاهراً آرام می نماید و از دایره تعاریف اخلاقی خود پا فراتر نمی گذارد و عکاس جوانی که گویا فرآیند جامعه مدرن و صنعتی ست و تن به هیچ قاعده تعریف شده اخلاقی نمی دهد و مبارزه با زندگی را به مصالحت با آن ترجیح می دهد و در کنار آنها جسدی با سر و صورت له شده که پیش بینی هویت آن برای تیزهوش ترین بیننده سینمایی بسیار سخت و ناممکن می نماید . آدم های فیلم نمی دانند که چگونه و با چه نیرویی به اینجا آورده شده اند و موارد ذکر شده منطق قابل قبولی را در شروع فیلم بر فیلم حکمفرما نموده است .
اولین جرقه ها زده می شود . اطلاعات جدیدی در یک پروسه کاملاً محاسبه شده به مخاطب و آدم های داستان داده می شود . آنها در جریان یک GAME ، چیزی شبیه به بازیهای کامپیوتری قرار گرفته اند . با این تفاوت که خود ، کارکترهای بازی واقعی و خونبار محسوب می شوند که دانای کلی که حالات و سکنات آنها را تحت نظر دا رد ، با صدایی با تواتر پایین آنها را هدایت می کند . دکتر باید هم سلولی خود را بکشد و این تنها راه آزادی او و رسیدن به خانواده است . اما دکتر لارنس در گذار میان خود و دیگری ، دیگری را بر حسب وجدان برمی گزیند و خود را مکلف به یافتن راه حل مناسب بدون عملی نمودن خواسته بازیگردان می کند و بالعکس عکاس جوان سعی می کند با دروغگویی و ترفند پنهان نمودن حقایق و اطلاعات مورد نیاز، خود را از مرگ محتوم برهاند . فیلم در بطن خود فساد و زوال جامعه انسانی را به همراه دارد . نقاشی قلب بر بدنه توالت گویای این مسئله است که آنچه به عنوان کهن الگوهای اخلاقی پذیرفته شده بودند به باد فراموشی سپرده شده و مقدسات جای خود را با کثافات زایده انسان معاوضه نمودند .
اما شرح این گیم یا بازی چیست ؟ عنصر زمان و اتفاق در ساعتی مقرر نیز از الگوهای درام های وحشت است و کارگردان زمان مقرر را مانند بمب ساعتی برای مختوم نمودن زندگی آدمهای داستان طراحی نموده است . دکتر لارنس تنها چند ساعت فرصت دارد تا بازی را به پایان برساند و در غیر اینصورت همسر و دختر خردسالش طعمه بازیگردان خواهند شد . در اینجا نیزچون نمونه های دیگر ی از سینمای وحشت ، کودکان اولین درگاه رسوخ نیروهای شیطانی هستند . نیروی شر از اتاق دخترک راهی به خانه می یابد و اولین ارتباط سایه ای را با دخترک برقرار می کند واین سنت دیرینه یعنی گاه کودکان بهترین محمل برای نیروهای اهریمنی و ضد انسانی هستند به انحاء مختلف در آثار سینمایی ژانر وحشت به وقوع پیوسته است .
در این بازی مخوف ،انسانها در شرایط ویژه زمانی و در یک بازی سرگرم کننده برای طراح و ناظر آن قرار می گیرند تا خود را از مرگ نجات دهند و این بازی جز کشتن دیگری میسر نمی گردد .
وجود ساعت و نوای تیک تاک آن که به صورت موتیف در طول فیلم تکرار می شود برای رسیدن به زمان اصلی ، به همراه موسیقی وهم انگیز و دلهره آور که تعلیق را در زمان تقویت می کند ، استفاده از دیزالو و شیوه های GHOSTING در حرکت POV اشخاص فیلم که حس توهم محیط را بارور می سازد از الگوهایی ست که کارگردان وفادار به ژانر از آن به نحوی آگاهانه و نه دستورمدارانه که خلاقیت و نوآوری در آن نمود می یابد ، به عنوان عناصر بسیار دقیق و طراحی شده فیلم سود جسته است . در این فیلم از عناصر پشت زمینه ای که توجه به آن بی اهمیت فرض می شود به عنوان نشانه های نمادین بر قریب الوقوع بودن اتفاقی نامیمون دلالت دارد . عروسک هایی که در اتاق دخترک و در کنار تختخواب او چیده شده اند به خصوص مارعروسکی که به دور تخت چمباتمه زده است از پارامترهایی ست که سعی می کند اثر را به ژانر وحشت و دلهره نزدیک سازد .
مرد سیاهپوش ناشناس که جز در مواقعی بسیار کوتاه چهره اش نمایان می گردد تا بیننده به هیچ وجه حدس نزند که چهره اورا در لحظات آغازین فیلم در کجا دیده است و باز خروج او از کمد اتاق خواب دخترک که سعی در افزایش تاثیرات وحشت زا که دلبستگی فیلمساز را به نوستالژیای کودکی و حتی تاریخ سینما نشان می دهد از منطق باورپذیری فیلم خارج می گردد .
دلهره غالباً از نیروهایی حاصل می شود که قابل ملاقات و رویت نبوده و تشخیص چیستی و هویت آنها دشوار می گردد . " ارّه 1" این دلهره را با مخفی نگاه داشتن آنتاگونیست درام تقویت نموده است . پیرزن عروسکی ، زیپ ، مرد روانپریش گونه ای که خود بازیچه است و اینکه سرآخر تمام پیش بینی ها نادرست از آب درآمده و بازیگردان واقعی ساعتها در حمام و به عنوان جسد در کنار آنها خوابیده و آنها را در خلسه مطلق کنترل نموده به طراحی بسیار دقیق و ماهرانه از سوی نویسنده و فیلمساز نیازمند است .
از عناصر بصری و شنیداری که این فیلم را به ژانر موردنظر نزدیک می سازد می توان از حرکت های عمودی چون آسانسور ، صدای آلارم خطر ، کلید به عنوان گشاینده رمز و رمزنگاری متنی برای یافتن جواب حل مسئله و نیز رنگهای تند زرشکی و قرمز تند پرده ، روتختی و حتی لباس قاتل نام برد .
آنتاگونیست اهریمنی داستان چون دیگر شیطان صفتان تاریخ سینما بیهوده دست به جنایت نمی زند بلکه دچار فلسفه زدگی است و گفتار فلسفی و جملات اندیشمندانه او گویای تفکر آخر جهانی و پایان تمدن انسانی ست . به اعتقاد او انسانها دچار امراضی خطرناک هستند که مانند خوره درون آنها را می جود . آنها نسبت به نعمات و برکات خدادادی ناشکرند و دچار دیگر آزاری شده اند و بازی سمبلیک این قاتل اندیشمند شکل نمادین و غلوشده ایست که امروزه رسانه های ارتباط جمعی و فرآورده های آن قرار است با مبارزهای معکوس انسانها را از شر این امراض رها کنند .
سینمای وحشت کارگردان ، سینمایی صرفاً ترساننده و مشمئزکننده نیست بلکه معانی نهفته در ذات اثر گویای این حقیقت تلخ و تکان دهنده است که تکنولوژی به شکلی کاملاً دقیق و مکانیزه و با محاسبات عددی بسیار حساب شده ، انسانها را در مسیر نابودی یکدیگر و جنگ دنیاها و نجات خود در ازای نابودی دیگری قرار داده و در این فیلم به شکلی کاملاً تلویحی بازی های کامپیوتری را نشانه رفته است . اگر هم به شکل لاادری به قضیه نظر بیاندازیم دنیایی را متصور می شویم که گرداننده آن دیوانه ایست که تنها مقصود او لذت بردن از تلاش انسان برای رهایی از مرگ محتوم است و در مقامی ارزشی تر ، اهریمن را متصور می شویم در لباسی خدای گونه که مرگ و زندگی را در گیهان مدیریت می کند .
کشش داستان در روایتگری فیلم آنقدر چشمگیر است که تماشاگر تلاش نمی کند ذهن خود را درگیر سیگنال های موج کوتاهی کند که فرستنده هرازگاه به سمت گیرنده می فرستد تا دقت او را در جورچینی قطعات داستان مورد سنجش قرار دهد و این موضوع جایی نمایان می گردد که تک تک رویدادها ، عوامل و عناصری که گاه بی اهمیت می نمایند در پیشبرد گره های داستان یک به یک به کار می آیند و فراخوانی می شوند. اولین حضور دکتر لارنس در بیمارستان و در حال توضیح دادن امراض خاص مانند تومور که بر روی پیرمردی سالخورده پیاده می کند ، دختر دانشجو و یا زیپ ، کارگر بیمارستان و همه این عناصر در ادامه فیلم توسعه داده شده و قدرت داستان در چینش نشانه ها ، پل ها و خطوط ارتباط روایی به نحوی ست که حتی فلاش خوردن دوربینی که در پارکینگ هتل محل استقرار دانشجوی مورد علاقه دکتر ، ناگاه توجه را به خود جلب می کند نه دکتر لارنس را دچار تردید می کند و نه ما را به عنوان بیننده دچار کنکاش برای چرایی آن .
با توجه به این موضوع ثبت شده و مورد بررسی قرار گرفته که هیچ فیلمی مطلقاً متعلق به گونه خاصی نیست ، به دلیل تعدد الگوهای یاد شده در ذیل به طور خلاصه این فیلم در ژانر وحشت و دلهره بیشتر و بیشتر قابل تحلیل و بررسی است . این الگوها عبارتند از :
1)ترس از مرگ که امری درونی ست در فیلم و در موقعیت های مختلف وجود دارد . 2)فیلم زمانی در آینده را به عنوان زمان روی دادن حادثه هدف قرار داده است . 3)دنباله سازی در ساخت چهار قسمت و ادامه آن 4)صحنه پردازی ، بازی با نور ، بازیگری ، صداسازی و میزانسن های رعب آور . 5)اهمیت رویارویی با ناشناخته یا پنهان شده وحشت آفرین 6)مکانی پرت و ناشناس به عنوان جغرافیای فیلم 7)مایعات و سیالات مانند خون ، آب ، بخار گاز توالت 8)شکستن شیشه و پنجره و صدای تولید شده 9)ایجاد فضاهای تاریک در هنگام انجام ماموریت 10)صداهای وحشت زا و دلهره آورمانند جیغ و تیک تاک ساعت 11)زوزه لولای در در حین باز شدن 12)ویژگی های مکانی مانند محیط متروک کارخانه 13)تکرار و شباهت ها 14)حرکت های عمودی دوربین و اشیاء مانند آسانسور 15)بریدن عضو بدن انسان 16)شات های اینترلیس شده و فلش موشن در حین فرار و گریز 17)تغییر رنگ تصویر به سیاه و سفید 18)حضور کودک خردسال 19)و بالاخره ابزار و اشیاء تیز مانند ارّه که خود نمایانگر همه آنچه که سودمندی خود را از دست داده و به عنصری مخرب بدل گشته است
حسن میرزای
گرداوری وتحلیل:محمدرضا آریان

ویرایش توسط محمدرضا آریان : 12-17-2007 در ساعت 01:57 PM
محمدرضا آریان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر برای این ارسال از محمدرضا آریان تشکر کردند:
قدیمی 02-14-2009, 04:20 PM   #77
spm
مدیر بخش سینمای جهان و علمی
 
spm آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2009
نوشته ها: 215
تشکر: 906
790 بار در 195 پست از او سپاس گذاری شده است
پوینت: 29,887
بانک: 0
مجموع پوینت: 29,887
پیش فرض نگاهی انتقادی به «بچه اشتباهی».



درباره کلینت ایستوود کارگردان دیدگاهی وجود دارد که فیلم‌های او هیچگاه از حد معینی فراتر نرفته‌اند و هرگز به جایگاه ستاره نرسیده‌اند. از «نابخشوده» که اولین اسکار کارگردانی ایستوود را برایش به ارمغان آورد شروع می‌کنیم، فیلمی درباره آدم‌های از یاد رفته و دوران گذشته‌ای که فرصتی می‌یابند تا خودی نشان دهند و در این مسیر تا مرگ پیش می‌روند.
«کلیشه»ای از یک وسترن تمام‌عیار با دنیای مالوف ارزش‌ها و شاخص‌هایش. این فیلم نه چندان جذاب شروع شهرت و موفقیت ایستوود در مقام بازیگر کهنه‌کاری که به کارگردانی روی آورده بود محسوب می‌شود. مسیر فیلمسازی او با «یک دنیای بی‌نقص» ادامه پیدا کرد و به «پل‌های مدیسن کانتی» رسید که به مراتب از «نابخشوده» فیلم بهتری بود اما به اندازه آن مورد توجه اعضای آکادمی قرار نگرفت. فیلم‌های بعدی او زیاد چنگی به دل نزدند تا نوبت به یکی از بهترین فیلم‌های استاد (به نظر من بهترین آنها) یعنی «رودخانه مرموز» رسید. فیلمی درباره سه پسربچه که در دوران کودکی یک اتفاق آنها را از هم جدا می‌کند و اتفاقی دیگر، این بار در بزرگسالی دوباره به هم مربوطشان می‌کند. فیلمی با فیلمنامه‌ای پر از جزئیات ریز و درشت که به خوبی و با دقت پرداخت شده‌اند و جمعی از بهترین بازیگران میانسال‌ هالیوود که یکی از درخشان‌ترین نقش‌آفرینی‌هایشان را ارائه می‌دهند.
پس از اسکارها و جوایز بی‌شمار دیگری که به این فیلم رسید ایستوود باز هم یک فیلم خوب دیگر ساخت با عنوان «عزیز میلیون دلاری» که بار دیگر اسکار کارگردانی را برایش به همراه آورد. دو فیلم‌ جنگی‏اش یعنی «پرچم‌های پدران ما» و «نامه‌هایی از ایووجیما» که مثلا قرار بوده نگاه دو سویه و بی‌طرفانه‌ای به حضور آمریکا در جنگ‌جهانی دوم داشته باشند، باز هم تحسین شدند و دو فیلم سال ۲۰۰۸اش یعنی «بچه اشتباهی» و «گرن تورینو»، یکی در لیست نامزدهای آخر سال و دیگری در جدول فروش سینماهای آمریکا مطرح هستند. «گرن تورینو» یک فیلم ساده و جمع و جور و بسیار خوش‌ساخت است که به خاطر آخرین نقش‌آفرینی ایستوود در تاریخ سینما ماندگار خواهد شد، اما «بچه اشتباهی» فیلمی است پرتکلف و سخت که تماشای مشتاقانه‌اش تا انتها به صبر و حوصله‌ای عجیب نیاز دارد.
«بچه اشتباهی» یا همان Changeling از روی حادثه‌ای واقعی که در لس‌آنجلس سال‌های ۱۹۲۸ تا ۱۹۳۵ رخ داده ساخته شده است. ماجرای زنی به نام کریستین کالینز که پسرش گم می‌شود و بعد از مدتی پلیس لس‌آنجلس برای ساکت کردن افکار عمومی بچه دیگری را به خانم کالینز نشان می‌دهد و اصرار می‌کند که این، همان بچه گم‌شده است. فیلم به بازسازی اتفاقاتی که در این پرونده به فاصله هفت سال رخ می‌دهد می‌پردازد. همان‌طور که اول یادداشت گفته شد اصولا ایستوود فیلم شاخص و ستاره ندارد. بزرگ‌ترین هنر وی ساخت و پرداخت خوب کلیشه‌هاست و دو فیلم خوب قبلی او یعنی «رودخانه مرموز» و «عزیز میلیون دلاری» هم جزو موفق‌ترین کلیشه‌های سینمایی سال‌های اخیرند. در واقع خود کلیشه‌پردازی از جمله حساس‌ترین و مهم‌ترین کارها در روایت و فیلمسازی است که ایستوود در این زمینه توانا و صاحب‌سبک است.
چیزی که بیش از همه در کلیشه‌پردازی اهمیت دارد نحوه پرداخت و روایت اثر است، والا چارچوب و حد و مرز کار در کلیشه‌ها از قبل تعیین شده و مسیر حرکت و مقصد آن معلوم است. پس اگر مثلا در «عزیز میلیون دلاری» رابطه عاطفی یک کهنه سوار(به معنای عام کلمه) دنیادیده و عزلت گزیده با دختری بی‌‌پشتوانه اما با استعداد و پرانگیزه خط اصلی داستان است، نحوه دراماتیزه کردن این تم اصلی و قرار دادنش در خانه‌های خالی پازل فیلم است که هنر بزرگ کلینت ایستوود به شمار می‌رود.
اینجا و در «بچه اشتباهی» البته واقعی بودن داستان کمی دست استرا‌ژینسکی نویسنده و ایستوود کارگردان را بسته ولی حتی همین داستان نیز قابلیت‌های زیادی برای جذاب شدن داشته است که در فیلم درنیامده‌اند.
«بچه اشتباهی» فیلم ۱۴۰ دقیقه‌ای خسته کننده‌ای است که نه تم اجتماعی و افشاگرانه‌اش درباره فساد پلیس لس‌آنجلس چنگی به دل می‌زند و نه سویه ملودرامی که در رابطه مادر و فرزندی و این حرف‌هایش نهفته است.اینجا هم تم رخ دادن یک اتفاق به منزله بستری برای حرف زدن راجع به عدالت اجتماعی و فساد دستگاه‌های قدرت و مقابله فرد با سیستم که در بیشتر فیلم‌های ایستوود به چشم می‌خورد وجود دارد. بین مادر(کریستین کالینز- آنجلینا جولی) و پسرش رابطه عاطفی نزدیکی برقرار است که پسرک ناگهان گم می‌شود. نه برای گم شدن ناگهانی پسر زمینه‌چینی دراماتیکی انجام می‌شود و نه دلیل اصلی این همه سرد و ماشینی بودن مادر بعد از چنین اتفاق هولناکی را متوجه می‌شویم، انگار که در لس‌آنجلس آن سال‌ها گم شدن بچه‌ها یک امر روتین و روزانه بوده است. قضیه قالب کردن پسر اشتباهی طوری نمایش داده می‌شود که ما هم مثل کریستین نمی‌فهمیم این یک اشتباه ناخواسته از سوی پلیس است یا توطئه‌ای هولناک برای منحرف کردن افکار عمومی.
کل تم حضور گوستاو بریگلب (جان مالکوویچ که بازی خوب و متفاوتش یکی از معدود امتیازات فیلم است) در داستان را می‌شود حذف کرد و اصلا هم نگران به هم ریختن ساختار فیلمنامه نبود. ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای آن قاتل روانی هم که باز به دلیل فرم فلاش‌بک داشتنش در داستان قابلیت درگیرکنندگی فراوانی دارد هرز می‌رود و فصل اعدام گوردون نورث کات(جیسون باتلر) هم که به یکی از ضعیف‌ترین سکانس‌های تاریخ فیلمسازی ایستوود تبدیل شده است. بازی آنجلینا جولی اصلا چشمگیر نیست و در بعضی سکانس‌ها مثل صحنه‌ای که پلیس برای اولین بار خبر پیدا شدن پسرش را به او می‌دهد غیرقابل تحمل است. فیلم دو نقطه قوت اصلی دارد: اولی فیلمبرداری تام استرن. رنگ و نور فیلم علی‌رغم کیفیت نه چندان مطلوب نسخه در دسترس کاملا درگیرکننده است، ترکیبی از سایه روشن‌ها و رنگ مرده‌ای که در سراسر صحنه‌ها جاری شده دقیقا چیزی است که فیلمی با چنین مضمونی بدان نیاز دارد. کلاس کار حرکات دوربین و قاب بندی‌ها را هم می‌توانید با مراجعه به سکانسی در اواخر فیلم که کریستین دارد از پله‌های ساختمان محل کار پلیسی که خبرهای جدیدی از بچه‌های قربانی را به او داده است پائین می‌آید مشاهده کنید؛ تصویری که بهترین نمایش از امید نافرجام خانم کالینز برای پیداشدن پسرش است.
دومین امتیاز بزرگ فیلم هم موسیقی آن است که خود ایستوود ساخته و در کنار موسیقی عالی «گرن تورینو» استعداد و توانایی‌های استاد در زمینه ساخت موسیقی را هم به اثبات رساند.«بچه اشتباهی» علی‌رغم چیزی که به نظر می‌رسد اصلا فیلم خوبی نیست. کلیشه‌ای است خام که کارگردان کلیشه پرداز نتوانسته خوب از آب در بیاوردش. اتفاقی که شاید از پایان دوران شکوه و جلال کلینت ایستوود افسانه‌ای خبر دهد.


نقد : روزنامه فرهنگ آشتی (

[این لینکها فقط برای اعضاء سایت قابل مشاهده است . ]

)
spm آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
لینک های تبلیغاتی
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال

انتخاب سریع یک انجمن


اکنون ساعت 07:48 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.


Powered by vBulletin Version 3.8.4
Copyright ©2000 - 2010, Jelsoft Enterprises Ltd.



طراحی قالب توسط vBulletin Themes Powered by MihanIT
This site is subject to the laws of the Islamic Iran.   DvB5 Team
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلا مانع میباشد
Free counter and web stats tracert Powered by  MyPagerank.Net
Untitled Document خواندن سریع پستهای انجمن