به انجمن تخصصی DVB5 خوش آمدید ! با رعایت قوانین سایت مارا در پیشرفت سایت یاری کنید ، :::...این سایت تابع قوانین نظام جمهوری اسلامی ایران است ...:::جهت مطالعه قوانین سایت اینجا کلیک کنید .

تبليغات رسيور دو تيونره فورتک استار





آخرین پست های تالار

تولبار و دوره اول دانلود آفلاین اختصاصی وب سایت بزرگ دهکده
آپلود سنتر اختصاصی سایت

عضو گیری دوره اول دانلود افلاین

تولبار اختصاصی وب سایت بزرگ دهکده

بازگشت   -:: انجمن تخصصی DVB5 ::- > تالار هنر هفتم > بخش نقد فیلم و سریال > نقد فیلمهای خارجی

سلام بر شما دوست عزیز

میهمانان محترم در سایت

 مشاهده مطالب سایت برای عضو ها می باشد و برای افرادی که در سایت عضو نیستند محدود شده است . برای مشاهده مطالب سایت باید عضو سایت شوید.

با تشکر  


پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 12-12-2007, 11:25 AM   #51
عضو ماهر
 
محمدرضا آریان آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Dec 2007
نوشته ها: 1,455
تشکر: 314
1713 بار در 1044 پست از او سپاس گذاری شده است
پوینت: 21,161
بانک: 0
مجموع پوینت: 21,161
حالت من:
پیش فرض

خانه ای از شن ومه (House of Sand and Fog)




نام:
خانه ای از شن ومه (House of Sand and Fog)
کارگردان:
ودیم پرلمن (Vadim Perelman)
تهیه کننده:
میشل لاندن (Michael London)
موسیقی:
جیمز هرنر (James Horner)
فیلنامه نویس:
ودیم پرلمن
تدوین:
لیزا زنو چرگین (Lisa zeno Churgin)
بازیگران:


بن کینگزلی (Ben Kingsley)

جنیفر کانلی (Jennifer Connelly)

شهره آغداشلو (Shohreh Agdashloo)

سمیرا دماوندی (Samira Damavandi)

جاناتان اهدوت (Jonathan Ahdout)
سبک:
درام،خانوادگی
استودیوی سازنده:
DreamWorks
تاریخ انشار:
26 دسامبر 2003
زمان فیلم:
123 دقیقه

درباره فیلم:

فیلم خانه ای از شن و مه ، که از روی کتاب آندره دوباس با همین عنوان ساخته شده است زندگی یک خانواده ایرانی ، که در زمان پیروزی انقلاب ایران به آمریکا مهاجرت کرده اند را به نمایش میگذارد.

شاید این فیلم بارزترین فیلم سینمای هالیوود باشد که به ایرانیان و مخصوصا ایرانیان مقیم آمریکا تکیه می کند.

شهره آغداشلو ، یکی از بازیگران این فیلم ، که نام واقعی او شهره وزیری تبار است در سال 1952 در تهران متولد شد و پس از بازی در چند فیلم در سال 1972 ایران را به قصد انگلستان ترک کرد و در رشته روابط بین الملل به تحصیل مشغول شد.

او پس از راهیابی به هالیوود و بازی در چند فیلم نه چندان مشهور موفق شد تا نقش نادی را در خانه ای از شن ومه از آن خود کند و در کنار هنرپیشگان توانمندی هم چون بن کینگزلی (برنده جایزه اسکار برای فیلم گاندی) و جنبفر کانلی (برنده جایزه اسکار برای فیلم یک ذهن زیبا) به ایفای نقش بپردازد و پس از چندی خود را در میان نامزدهای جایزه اسکار بیابد که برای او افتخار بزرگی بود و باعث شد تا به طور جدی به سینمای هالیوود و جهان معرفی شود و بعدها در فیلم های مشهوری نظیر مردان x و خانه کنار دریاچه شاهد حضور او باشیم .

اواخر هم آخرین فیلم او به نام داستان میلاد به روی پرده رفت که در آن نقش دختر عموی مریم قدیس را بر عهده داشت.



نمایی از داستان:

فیلم به حوادث زندگی خانواده یک ژنرال ارتش شاهنشاهی میپردازد که در زمان پیروزی انقلاب ایران به آمریکا مهاجرت کرده اند.

کلنل بهرانی که اکنون برای تامین معاش زندگی خانواده اش در چند شیفت و جای مختلف(حتی کارگری) کار میکند،مجبور میشوند که خانه نسبتا مجلل خود را بفروشند و خانه دختری افسرده که به دلیل عدم پرداخت مالیات به مناقصه گذاشته شده است(با وجود نارضایتی او) را بخرند.



نقد فیلم:

فیلم خانه ای از شن ومه فیلمنامه ای بدون پیچیدگی و تکلف ، و بسیار روان دارد. حوادث فیلم به زیبایی چیده شده اند و به دنبال هم با ضرباهنگی ملایم به وقوع می پیوندند.

یکی از نقاط قوت فیلم نسبت به سایر فیلم های هم نوع آن ، نداشتن هیچ صحنه و سکانس اضافی در حاشیه داستان برای جذب مخاطب و برانگیختن افراطی احساسات او است.

یکی از ویژگی های بارز دیگر فیلم که در کمتر درامی دیده میشود کشاندن بیننده دنبال خود به نحوی جالب است؛فیلم آن قدر به سادگی و هنرمندی داستان را حکایت میکند و به پیش می برد که وقتی به پایان میرسد، بیننده نه تنها متوجه گذر زمان نشده بلکه در عین ناباوری به حال خود رها میشود و شاید تا ساعتها به فیلم فکر کند.

می توان گفت که نویسنده بسیار کم به اتفاقات و احتمالات برای پیش برد داستان تکیه کرده است.(چیزی رایج در این گونه فیلم ها،به طوری که همه مصیبت ها متوجه یک فرد خاص میشود)به همین دلیل فیلم کاملا واقع گرایانه به نظر میرسد و برای بیننده قابل قبول است و به راحتی با مخاطب ارتباط برقرار می کند.

کارگردان در به تصویر کشیدن یک خانواده ایرانی و خلق صحنه های تاثیر گذار موفق بوده است؛

از عکس ها و موسیقی وسینی قلمکار ساخت اصفهان گرفته، تا شامی کاملا ایرانی و روابط اعضای خانواده با یکدیگر و با دیگران(مهمان نوازی)، همه و همه ویژگی های یک خانواده ایرانی را به خوبی بیان میکند.

بن کینگزلی نیز ،استادانه به شخصیت و کاراکتر یک ژنرال بازنشسسته و یک پدر ایرانی جامه عمل پوشانده و آن را ایفا کرده است.

فیلم کاملا بی طرفانه به داستان نگاه میکند وجز حقایق موجود به چیز دیگری نمی پردازد و در انتها نتیجه گیری را به عهده مخاطب می گذارد.

یکی از بهترین و برترین سکانس های فیلم ، سکانسی است که در آن کلنل بهرانی پس از حوادثی که ناخواسته برای او و پسرش اتفاق می افتد در یکی از اتاق های بیمارستان زانو زده و برای زنده ماندن پسرش به خداوند التماس کرده و برای نجات او از مرگ نذر میکند.

خانواده بهرانی که جز پدر(Ben Kinsgley)تمام بازیگران آن ایرانی هستند در صحنه های زیادی به زبان فارسی صحبت میکنند،این در حالی است که پدر خانواده در طول فیلم تنها دو بار به زبان فارسی صحبت میکند که یک بار آن فقط کلمه «پسرم» است.در صحنه هایی هم که نادی (شهره آغداشلو) با او به زبان فارسی صحبت میکند،بهرانی با زبان انگلیسی پاسخ او را میدهد.

با این حال همین هم برای یک هنرپیشه آمریکایی جای تقدیر دارد.

The house of sand and fog فیلمی متفاوت در نوع خود است و توانایی جذب کسانی را که علاقه چندانی به این ژانر ندارند را خواهد داشت.



علی غیور



نکته های جالب:

- آندره دوباس ، نویسنده کتاب ،بیش از 100 پیشنهاد از استودیو های مختلف فیلم سازی که میخواستند این کتاب را به فیلم تبدیل کنند دریافت کرد.

- در یکی از صحنه ها در پایان فیلم کانلی ماشین را اشتباهی پارک میکند. به همین دلیل آسیب جدی به موقعیت دوربین در درب ماشین میزند. او ضمن عذر خواهی از کارگردان میخواهد که صحنه را ادامه بدهند که در پایان یکی از بهترین صحنه ها میشود.

- قبل از اینکه بن کینگزلی حتی فکرش بکنه که به ایفای نقش اصلی در فیلم میپردازد ، یک نسخه از کتاب توسط همسر دوباس به او داده شده بود.

- خانه مورد نظر در شماره 34 خیابان بیسگروو در منطقه افسانه ای پاسفیک کالیفرنیا واقع شده است.

- در صحنه داخل بالکن تیرهای کابل های برق و تلفن کاملا مشهود هستند.این ها توسط عوامل فیلم اضافه شد تا منطقه ای که در آن فیلمبرداری میشد ، به منطقه ای با کلاس متوسط تبدیل شود.


جوایز فیلم:



منبع : The Zirnevis
محمدرضا آریان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
این کاربر از محمدرضا آریان برای این ارسال تشکر کرد:
لینک های تبلیغاتی
قدیمی 12-12-2007, 11:28 AM   #52
عضو ماهر
 
محمدرضا آریان آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Dec 2007
نوشته ها: 1,455
تشکر: 314
1713 بار در 1044 پست از او سپاس گذاری شده است
پوینت: 21,161
بانک: 0
مجموع پوینت: 21,161
حالت من:
پیش فرض

گروگان (Hostage)



نام:
گروگان (Hostage)
کارگردان:
فلورنت سیری (Florent Siri)
تهیه کننده:
مارک گوردون (Mark Gordon)
آرنولد ریفکین (Arnold Rifkin)
فیلم نامه نویس:
داج ریچاردسون (Doug Richardson )
بازیگران:
بروس ویلیس (Bruce Willis)
کوین پلاک (Kevin Pollak)
جیمی بنت (Jimmy Bennett)
موسیقی:
آلکساندر دسپلت (Alexandre Desplat)
فیلم بردار:
جیوانی کلتلاچی (Giovanni Fiore Coltellacci)
ادیتور:
ریچارد بیارد (Richard Byard )
شرکت پخش کننده:
میراماکس فیلمز (Miramax Films)
تاریخ انتشار:
2005

زمان فیلم:
113 دقیقه
بودجه فیلم:
52 میلیون دلار

فروش فیلم:
34 میلیون دلار در آمریکا

درباره فیلم:
گروگان یک فیلم اکشن محصول سال 2005 میباشد. کارگردان این فیلم "فلورنت سیری" میباشد که که این فیلم آخرین اثر روی پرده رفته این کارگردان است. "فلورنت سیری" در کارنامه اش در کل 5 فیلم دارد که از کارگردانهای کم کار در عرصه فیلم سازی است. فیلم نامه نویس گروگان "داج ریچاردسون"، یک نیمه متخصص در زمینه فیلمهای اکشن به حساب میرود فیلمهایی همچون "قطار پول، پسران بد، جان سخت 2" از کارهای این نویسنده هستند. این اثر در 113 دقیقه ساخته شده است و نمره 6.7 را از بینندگان دریافت کرده است.


نمایی از داستان:
گروگان به زندگی و شرح حال یک مامور از جان گذشته و فداکار میپردازد که تمام زندگی فردی و خانوادگیش دستخوش مبارزه با گروگانگیری شده است. او در پس یک گروگانگیری در پی توطئه ای شاهد به گروگان گرفته شدن زن و فرزند خود نیز میشود و دست آخر با تلاش و فداکاری زیاد این ماجرا را ختم میکند.







نقدی کوتاه:


در فیلم گروگان همانطور که از اسم آن پیدا است همه چیز خطم به یک موضوع میشود یعنی گروگان گیری. در ابتدای فیلم "جف" در خنثی سازی یک گروگان گیری نا موفق است زیرا به جای اتکا روی قوانین، روی حس خود اتکا میکند و در نتیجه به مشکل بر میخورد. زندگی او دچار تحول میشود و او به شهری منتقل میگردد در هیچ کجای فیلم متوجه نمیشویم که آیا خود او این راه را انتخاب کرده یا وادار شده است. از پس این ماجرا همسر و مخصوصا فرزند "جف" به شدت به او فشار می آورند آنها زندگی در "لس آنجلس" را ترجیح میدهند. برای مرتبه دوم در فیلم یک گروگانگیری اتفاق می افتد و "جف" اینبار بر اساس قوانین عمل میکند و پرونده را به پلیس مرکزی تحویل میدهد.
اما اینبار به طور نا خواسته عده ای برای وادار کردن او به مداخله زن و بچه "جف" را به گروگان میگیرند و این سومین باری است که گروگانگیری داریم. بار چهارم زمانی است که "جف" با گروگان گیرهای زن و فرزندش تماس میگیرد و میگوید که اگر "اسمیت" را میخواهند باید زن و فرزند او را آزاد کنند. در واقع اینبار خود "جف" گروگانگیر است.
این وابستگی اثر به موضوع اصلی و حضور این موضوع در تمام طول فیلم به عنوان محور اصلی، جای توجه و تشویق دارد.
اما فارغ از ماجرا، "گروگان" یک اکشن است که با محوریت "بروس ویلیس" ساخته شده، نمونه های قبلی چنین فیلمهایی را میتوان در سری "جان سخت" جستجو کرد. با این تفاوت که این بار "بروس ویلیس" پیر تر شده و دیگر نمیتواند یک تنه مثل سابق از پس همه بر بیاید.
تند و کند کردن صحنه ها، انفجار ها، تیر اندازی ها همگی مشخصات فیلمهای اکشن مود روز در هالیوود است و از این حیث به "گروگان" نمیتوان امتیاز بالا تری داد. اما نکاتی نیز در فیلم قابل توجه است مثلا اینکه "جف" یکبار بر طبق احساس عمل میکند و شکست میخورد و بار دیگر بر طبق همان احساس عمل میکند و پیروز میشود. دیگری اینکه در فیلم سعی شده است "جف" را شخصیتی نشان دهند که همچنان و در سن بالا یک پلیس وظیفه شناس و فداکار است و هیچ چیز جز کار حساسش برای او مهم نیست تا آن حد که زندگی خانوادگیش تحت خطر قرار میگیرد.
در پایان اگر حال و حوصله دیدن یک فیلم اکشن با پس زمینه خانوادگی را دارید این فیلم را توصیه میکنیم. ضمنا باید اشاره کنم که این فیلم توسط "M.A.N" ترجمه فارسی شده است.



شرح ماجرا:


"جف تالی"افسر ویژه پلیس ضد گرونگانگیری است. مردی زن سابق و بچه زن را به گروگان گرفته است. "جف" به همراه یک تیم کامل در منطقه حضور پیدا میکند و به تک تیر اندازها اجازه شلیک به مرد گروگانگیر را نمیدهد. این عمل "جف" موجب میشود در نهایت مرد گروگانگیر، گروگانها را بکشد. "جف" که مقصر شناخته میشود برای خدمت در پلیس شهری، به یک شهر کوچک منتقل میگردد.

خانواده "جف" از زندگی در "بریستو کامینو" خوشحال نیستند و مدام با "جف" به جر و بحث میپردازند. "مارس" "دنیس" و "کوین" سه جوان ولگرد و سابقه دار هستند آنها در خیابان با خانواده "اسمیت" برخورد میکنند و تصمیم میگیرند که به خانه آنها بروند و ماشین آنها را بدزدند. "والتر اسمیت" یک حسابدار پولدار است که با دو فرزندش در یک خانه ویلایی زندگی میکند. " مارس" به همراه " دنیس و کوین" که دو برادر هستند به سراغ خانه "اسمیت" میروند و وارد خانه میشوند.



آنها "والتر" و بچه هایش را گروگان میگیرند و تقاضای پول میکنند. "تامی" پسر "اسمیت" زنگ خطر مخفی را به صدا در میاورد. یک مامور به منزل "اسمیت" اعزام میشود و پس از
چک کردن محل تقاضای کمک میکند. "جف" که رئیس پلیس است خود به محل میرود تا اوضاع را بررسی کند. "مارس" که از بیماری روحی رنج میبرد وقتی متوجه میشود که پلیس به آنها مظنون شده یک پلیس را میکشد و به سمت پلیس دیگری شلیک میکند.
"دنیس" عصبی میشود و با زدن "والتر" او را بی هوش میکند. "جف" نیز به منطقه میرسد و اقدام به نجات دادن پلیس مجروح میکند.

پلیس اوضاع را بررسی میکند. آنها متوجه هویت "دنیس" و "کوین" میشوند. "جف" با "دنیس" تماس میگیرد و از او میخواهد که سلامت "اسمیت" را تایید کند. تلویزیون ها نیز از ماجرا گروگانگیری با خبر شده اند. "دنیس" به سراغ گاو صندوق "اسمیت" میرود و در آنجا مقدار زیادی پول پیدا میکند. آنها دیگر به خواسته خود رسیده اند و به دنبال راه فرار میگردند.

"اسمیت" حسابدار مشکوکی در فیلم نمایش داده مشود او در ابتدای فیلم نیز مشغول کد کردن چند حساب است و تمام اطلاعات را درون یک دی وی دی ذخیره میکند. و به طرفش میگوید که برای تحویل آماده است. بعد از ماجرای گروگانگیری افراد مشکوک طرف حساب "اسمیت" که به نظر وصل به سازمانهای امنیتی آمریکا هستند برای کنترل اوضاع و خارج کردن دی وی دی حامل اطلاعات وارد صحنه میشوند. تا اینجای فیلم هویت دقیق این افراد مشخص نیست.

"جف" قضیه گروگانگیری را به پلیس مرکزی واگذار میکند و خودش راهی منزل برای دیدن زن و فرزندش میشود. در راه چند نفر که در ماشین "جف" مخفی شده اند به او حمله میکنند. آنها از قبل "آماندا" و " جین" زن و فرزند "جف" را به گروگان گرفته اند. آنها به "جف" میگویند که باید به خانه "اسمیت" برود و فرماندهی را به عهده بگیرد و همینطور اجازه ندهد کسی وارد منزل بشود تا آنها وارد منزل "اسمیت" بشوند و دی وی دی حاوی اطلاعات را پیدا کنند.

"تامی" پسر کوچک "اسمیت" خود را از طریق کانال کولر به اتاقش میرساند و با "جف" صحبت میکند. او به "جف" از وضعیت خود و پدر و خواهرش میگوید و اینکه از طریق دوربین های امنیتی ساختمان، حتی بیرون خانه را نیز میتواند ببیند. "جف" فورا با فرماندهی پلیس تماس میگیرد و به آنها اطلاع میدهد که دوربین های امنیتی را هدف قرار دهند.

"جف" با "دنیس" تمای میگیرد و به او میگوید که پلیس قصد دارد او را بکشد. "دنیس" قبلا از پلیس یک هلیکوپتر برای فرار خواسته است. در واقع "جف" به خاطر جان خانواده اش نباید اجازه دهد کسی وارد شود. "جف" با "دنیس" صحبت میکند که "اسمیت" را آزاد کند. آنها قبول میکنند و "جف" به همراه دو نفر دیگر با یک آمبولانس وارد محل میشوند.
"اسمیت" آزاد میشود و "جف" برای گرفتن اطلاعات مربوط با دی وی دی باید او را از بی هوشی بیرون بیاورد. "جف" نقشه میکشد که اعلام کند "اسمیت" فوت کرده است و خودش او را به هوش بیاورد و از او اطلاعات بگیرد.



افرادی که زن و بچه "جف" را گروگان گرفته اند با او تماس میگیرند و اطلاع میدهند که دیگر کسی نباید وارد منزل "اسمیت" شود. آنها باور کرده اند که "اسمیت" مرده است.
پلیس هویت "مارس" را نیز پیدا میکند. او در بچگی پدر و مادرش را از دست داده و خود نیز سابقه دار است. "مارس" به "دنیس" و "کوین" پیشنهاد میکند که خانه "اسمیت" را بسوزانند و از آنجا فرار کنند.

"والتر اسمیت" به هوش میاید و محل دی وی دی را به "جف" میگوید. "جف" تصمیم میگیرد 3 پسر گروگانگیر را به داخل حیاط منزل بکشد و بعد آنها را دستگیر کند. او قبلا به "تامی" گفته است که دی وی دی را پیدا کند. "جف" به سراغ "دنیس" میرود و به او میگوید که در ازای تقسیم کردن پول حاضر است که آنها را از ملهلکه نجات دهد. ضمنا به او میگوید که "اسمیت" مرده است. "جف" با این نقشه قصد دارد این 3 نفر را به حیاط منزل بکشد.

"مارس" از دختر "اسمیت" جنیفر" خوشش آمده است و میخواهد او را نیز با خود سوار هلیکوپتر کند. "جف" از این وضعیت راضب نیست و به "دنیس" میگوید که این بر خلاف قراری است که داشته اند. تلاش "جف" بی ثمر میماند و او نمی تواند ماجرا را تمام کند.
پلیس مرکزی از کار "جف" راضی نیست و میخواهد او را کنار بگذارد. در همین زمان "اف بی آی" از زاه میرسد. "جف" متوجه میشود تبهکارانی که زن و بچه اش را گروگان گرفته اند اینبار در لباس "اف بی آی" ظاهر شده اند. "مارس" برای آتش زدن خانه و فرار، تمام منزل را به بنزین آغشته میکند و "دنیس" و "کوین" را نیز میکشد.

"جنیفر" "مارس" را زخمی میکند. نیروهای در لباس "اف بی ای" نیز مشغول ورود به منزل میشوند. "جف" با "تامی" تماس میگیرد و متوجه میشود جان بچه ها در خطر است. او تصمیم میگیرد خود شخصا وارد منزل شود و با یک ماشین اقدام به شکستن در منزل و ورود به آن میکند. "مارس" خانه را آتش میزند ولی "جف" در نهایت موفق به نجات بچه ها میشود. دی وی دی نیز به دست مامور در لباس "اف بی آی" می افتد ولی خانه آتش میگیرد و آن مامور نیز کشته میشود. "مارس" نیز در خانه آتش میگیرد و کشته میشود.


با "جف" تماس گرفته میشود و به او میگویند که خانواده اش کشته خواهند شد به دلیل اینکه او کار را خراب کرده است. "جف"به آنها میگوید که "اسمیت" زنده است و حاضر است او را با خانواده اش تعویض کند. در مسیر "اسمیت" به "جف" میگوید که که او فقط یک حسابدار بوده است و کارش رسیدگی به حسابهای افرادی مشکوک اما با نفوذ و قدرتمند بوده است و هرگز آنها را ندیده است. "جف" و "اسمیت" به کمک هم زن و بچه "جف" را آزاد میکنند و آنها به سلامت از این مهلکه جان به در میبرند.
محمدرضا آریان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
این کاربر از محمدرضا آریان برای این ارسال تشکر کرد:
قدیمی 12-12-2007, 11:28 AM   #53
عضو ماهر
 
محمدرضا آریان آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Dec 2007
نوشته ها: 1,455
تشکر: 314
1713 بار در 1044 پست از او سپاس گذاری شده است
پوینت: 21,161
بانک: 0
مجموع پوینت: 21,161
حالت من:
پیش فرض

پسرها گریه نکنید (Boys Don’t Cry)


نام:

پسرها گریه نکنید (Boys Don’t Cry)
کارگردان:

کیمبرلی پیرس (Kimberly Peirce)
تهیه کننده:

جان هارت (John Hart)
فیلم نامه نویس:

کیمبرلی پیرس (Kimberly Peirce)
بازیگران:
هیلاری سوانک (Hilary Swank)
کلو ساویگنی (Chloë Sevigny)
پیتر سارسگارد ( Peter Sarsgaard ) موسیقی:

ناتان لارسون ((Nathan Larson
فیلم بردار:

جیم دونالت (Jim Denault)
ادیتور:

تریسی گرنگر (Tracy Granger)
شرکت پخش کننده:

هارت شاپ اینترتیمنت (Hart-Sharp Entertainment)
تاریخ انتشار:

1 اکتبر 1999
زمان فیلم:

118 دقیقه
بودجه فیلم:

2 میلیون دلار
فروش فیلم:
11 میلون دلار در آمریکا

درباره فیلم:
"پسر ها گریه نکنید" محصول سال 1999 میباشد. فیلم بر اساس یک ماجرای واقعی ساخته شده و موضوعی متفاوت را دنبال میکند. کاگردان فیلم "کیمبرلی پیرس" است که در کارنامه اش تا قبل از این فیلم فقط 2 فیلم را دارد. و برای یک کارگردان بی تجربه چون او، این اثر موفقیتی بزرگ است زیرا که فیلم برنده یک جایزه اسکار به عنوان بهترین بازیگر برای "هیلاری سوانک" و برنده 40 جایزه معتبر دیگر شده است.





نمایی از داستان:
"پسرها گریه نکنید" به ماجرای دختری میپردازد که تمایلات شدیدی به تغییر جنسیت دارد. "براندون" که به لحاظ درونی یک پسر است به خاطر شرایط خاص خود دچار زندگی نابسامانی میشود و فیلم سعی در پیگیری و نمایش دردناک زندگی او میکند.


نقدی کوتاه:
به جرات میتوان گفت که این اثر، اثری متفاوت است. اولین عنصری که اثر را متفاوت میکند، برگرفته شدن داستان از واقعیت است. کاملا طبیعی است که وقتی قرار است واقعیت دستمایه ساخته شدن فیلمی بشود، دیگر از عوامل گیشه پسند نمیتوان استفاده زیادی کرد. و همین امر موجب ساخته شدن فیلمی نسبتا مستقل میشود. به گمان من فیلم قبل از اینکه به زندگی شخصی "براندون" بپردازد به شرایط موجود در بخشی از جامعه آمریکا پرداخته است. افرادی که به طور سنتی فقیر هستند و برای فرار از درد و حقارت ناشی از فقر، به مواد مخدر، الکل، خشونت و س ك س پناه میبرند. در این فیلم آمریکایی ها سوار بر لیموزین، یا در کنار دریا در حال معاشقه نشان داده نمیشوند. بلکه دختری را میبینیم که پول عمل تغییر جنسیت خود را ندارد و یا دو پسری که تمام زندگی آنها را الکل و مواد مخدر و زندان پر کرده است. دخترانی که باید روزانه 8 الی 10 ساعت در کارخانه کار کنند و دست آخر برای تهیه مخارج زندگی تن به فاحشگی بدهند.پوچی حاکم بر این سبک از زندگی که گویی فراری از آن نیست، بیشتر از همه گریبان "براندون" را میگیرد و دست آخر او را به کام مرگ میکشاند."پسرها گریه نکنید" در مدت زمان 2 ساعته خود بیشتر از آنکه به عمق شخصیت ها بپردازد و افراد را محور قرار دهد، به شرایط حاکم و عوامل بیرونی و سیر زندگی "براندون" توجه میکند. اما در مورد کلیت داستان باید گفت که بیشتر، فیلم از موضوعی جالب بهره میبرد تا اینکه داستانی پخته و با چفت و بست داشته باشد. به عبارت دیگر "کیمبرلی پیرس" به عنوان فیلم نامه نویس و کارگردان، خیلی تمایل داشته که به طرح موضوع اختلالات جنسی و همینطور سرنوشت "براندون" بپردازد و به همان نسبت از محتوا و پختگی داستان صرفنظر میکند. گویی یک ماجرای چند خطی را دو ساعت کش بدهیم. بازی "هیلاری سوانک" در خور ستایش است. او بسیار خوب توانسته خود را به نقش نزدیک کند و به بیننده این باور را بدهد که این دختر در اصل یک پسر است. اما گفتن این نکته نیز ضرورت دارد که "هیلاری" بیشتر از آنکه از هنرش بهره بگیرد از حالت چهره و فرم بدنی خود بهره میگیرد و عین همین ماجرا را در فیلم "دختر میلیون دلاری" نیز میبینیم. دیدن این فیلم را میتوان به همه علاقمندان سینمای رئالیستی پیشنهاد کرد.










شرح ماجرا:
"براندون تینا" مشغول تغییر قیافه خود است. او که یک دختر است تمایل زیادی دارد که خود را شبیه به پسر ها درست کند.

"براندون" به یک کافه میرود یعنی جایی که با یک دختر قرار ملاقات دارد. او تمایل زیادی برای پیدا کردن دوست دختر دارد و در این کار نیز موفق است. پسر خاله "براندون" از اینکه او مدام سعی میکند خود را جای پسر ها جا بزند، بسیار ناراحت است و او رابیرون میکند.

"براندون" به یک بار میرود و آنجا دوستانی تازه پیدا میکند. دو پسر به نامهای "جان لوتر" و "تام" و دختری به نام "کندیس". "براندون" با رفقای تازه اش به شهری دور افتاده به نام "فالز سیتی" میرود. او از همنشینی با رفقایش خوشحال است.





"براندون" به دلیل دزدی های متعدد و مشکلات جنسی اش و تلاش او برای تغییر هویتش تحت تعقیب قرار داشته و باید به زودی در دادگاه حاضر شود. او با "لونی" پسر خاله اش تماس میگیرد و از او میخواهد در مورد دادگاه تازه ای که در پیش دارد کمکش کند.

"براندون" به یک بار میرود و اینبار دختری را به نام "لانا تیسدل" میبیند. در همان نظر اول از آن دختر خوشش می آید. "براندون" به خاطر "لانا" تصمیم میگیرد بیشتر در شهر اقامت کند. "براندون" به همراه بقیه جوانها به خارج شهر میروند و تفریح میکنند.
همان شب "براندون" تصمیم میگیرد به سراغ "لانا" برود.

"براندون"، "لانا" را در حالیکه مواد مصرف کرده در س و پ ر مارکت پیدا میکند. او "لانا" را به خانه میرساند و یک انگشتر به او هدیه میدهد. "لانا" به "براندون" علاقه پیدا میکند. "جان" از همسرش جدا شده است و صاحب یک دختر است او اکثرا در خانه "لانا" زندگی میکند و به "لانا" نیز علاقمند است. از طرفی مادر "لانا" نیز به "جان" علاقمند است. "جان" و "تام" دوست های صمیمی هستند و هر دو سابقه کارهای خلاف و تبهکاری دارند.

"براندون" به همراه "تام" و "جان" و " لانا" درگیر یک ریس خیابانی میشوند و ماشین آنها توسط پلیس نگه داشته میشود. "جان" که سابقه شرارت زیاد دارد از این ماجرا به هراس می افتد و با "براندون" و بقیه در گیر میشود. "تام" به "براندون" میگوید که "جان" فرد غیر قابل کنترل و خطرناکی است. او همچنین از سابقه خلافکاریهای خود با "جان" نیز برای "براندون" تعریف میکند.

"براندون" با "لانا" برخورد میکند آنها عاشق هم شده اند اما "براندون" باید برای شرکت در دادگاه به "لینکون" برود. او شب را در منزل "لونی" میگذراند. "لونی" به او اخطار میکند که بهتر است زودتر عمل تغییر جنسیت را انجام دهد و به او گوشزد میکند که او در حال حاضر یک دختر است نه پسر! "براندون" از عشق خود برای "لونی" تعریف میکند و به او میگوید که اینبار جدا عاشق شده است. "براندون" تصمیم میگیرد به دادگاه نرود و در نتیجه فراری و تحت تعقیب محسوب میشود. او شبانه به محل کار "لانا" میرود و با هم معاشقه میکنند. در حین معاشقه "لانا" در مورد جنسیت "براندون" شک میکند.
"لانا" و مادرش برای "براندون" جشن تولد میگیرند و دیگر بر کسی پوشیده نیست که این دو همدگیر را دوست دارند. در همین حین "جان" سر میرسد. او از رابطه بین "براندون" و "لانا" خبر دارد و چون همچنان به "لانا" علاقمند است، سعی میکند او را از این رابطه منصرف کند. اما "لانا" به "جان" میگوید که به "براندون" علاقمند است. "جان" سعی میکند با "براندون" درگیری لفظی پیدا کند. "لونا" به "براندون" میگوید که مایل است با او به شهر "ممفیس" برود و در آنجا شغل خوانندگی را آزمایش کند.

"براندون" در حین پرداخت یک قبض جریمه بازداشت میشود و به زندان می افتد. "کندیس" از هویت "براندون" اطلاع پیدا میکند و ماجرا را به "لونا" میگوید. "لونا" به سراغ "براندون" در زندان میرود و "براندون" به او میگوید که یک زن است نه مرد. "لونا" اهمیتی نمیدهد و به "براندون" کمک میکند که از زندان آزاد شود.

"کندیس" ماجرای "براندون" را به "جان" اطلاع میدهد. "جان" به شدت عصبی میشود و به سراغ مادر "لانا" میرود و همه جریان را به او میگوید. در همین حین "لانا" به خانه میرسد. "جان" و مادر "لانا" از او در مورد "براندون" سوال و جواب میکنند. "براندون" نیز وارد خانه میشود."جان" به شدت عصبی شده و میخواهد که از جنسیت "براندون" اطلاع پیدا کند. آنها به زور "براندون" را لخت میکنند و متوجه میشوند که او یک دختر است.






"جان" و "تام"، "براندون" را به شدت کتک میزنند و او را به خارج شهر برده و به او تجاوز میکنند. "براندون" از دست آنها فرار میکند و به خانه "لانا" میرود. ماجرا به پلیس کشیده میشود و "براندون" به پلیس اطلاع میدهد که چه بلایی بر سرش آمده است.
پلیس با "جان" تماس میگیرد و از او و "تام" میخوا هد که خود را به پاسگاه معرفی کنند.

"براندون" بعد از همه اتفاقات به خانه "کندیس" رفته است. "لانا" پیش او میرود و به "براندون" میگوید که او را دوست دارد و حاضر است با او به شهر "لینکون" بیاید. "جان" به خانه "لانا" میرود و از مادر "لانا" آدرس "براندون" را میگیرد و به همرا "تام" به آنجا میروند. آنها قبل از حرکت با "لانا" برخورد کرده اند و او را نیز همراه خود میبرند.

"جان"، "براندون" را میکشد و "تام" نیز به سمت "کندیس" شلیک میکند. و هر دو متواری میشوند. در پایان "لانا" نامه عاشقانه "براندون" را میخواند و "جان" و "تام" هر دو بازداشت میشوند.



منبع : Imdb و The Zirnves

محمدرضا آریان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
این کاربر از محمدرضا آریان برای این ارسال تشکر کرد:
قدیمی 12-12-2007, 11:29 AM   #54
عضو ماهر
 
محمدرضا آریان آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Dec 2007
نوشته ها: 1,455
تشکر: 314
1713 بار در 1044 پست از او سپاس گذاری شده است
پوینت: 21,161
بانک: 0
مجموع پوینت: 21,161
حالت من:
پیش فرض

اولتیماتوم بورن (The Bourne Ultimatum)




نام:
اولتیماتوم بورن (The Bourne Ultimatum)
ژانر:
اکشن ، ماجرایی ، معمایی ، هیجان انگیز
کارگردان:
پال گرین گرس (Paul Greengrass)
فیلمنامه نویسان:
تنی گیلوری (Tony Gilory)
اسکات زی برنز (Scott Z. Burns)
تهیه کنندگان:
پاتریک کرولی (Patrick Crowley)
فرانک مارشال (Frank Marshall)
پال سندبرگ (Paul Sandberg)
مدیر فیلم برداری:
الیور وود (Oliver Wood)
تدوین:
کریستوفر راوز (Christopher Rouse)
موسیقی:
جان پاول (John Powell)
بازیگران:
مت دیمون (Matt Damon)
جولیا استایلز (Julia Stiles)
دیوید استراترن (David Strathairn)
آلبرت فینی (Albert Finny)
جون آلن (Joan Allen)
اسکات گلن (Scott Glenn)

استودیو پخش کننده:

یونیورسال پیکچرز
تاریخ اکران:
سوم آگوست 2007
زمان:
111 دقیقه

درباره فیلم :

فیلم اولتیماتوم بورن سومین قسمت از ماجرا ها و مبارزات جیسون بورن مامور سابق سیا (سازمان اطلاعات آمریکا) است که اکنون برای کشف هویت خود رو در روی این سازمان مرموز قرار می گیرد.
پال گرین گرس ، کارگردان فیلم که پیش از این ساخت فیلم های یونایتد 93 و اولویت بورن را پشت سر گذاشته با استفاده از تجربه و هنر خود ، از پس ساخت سومین قسمت فیلم نیز به خوبی برآمده است و انتخاب فیلم جزو 250 اثر برتر در سایت imdb موکد آن است.
مت دیمون همچون دو فیلم گذشته نقش بورن را ایفا میکند و در خلق کاراکتری که در عین آسیب ناپذیری ، وضعیت و سرنوشت او برای بیننده مهم باشد ، بسیار موفق عمل کرده است.
نمایی از داستان :

جیسون بورن که همچنان به دنبال کشف هویت حقیقی خود است با سیا درگیر میشود. مقامات سیا که برای حفظ اسرار و منافع خود باید بورن را از بین ببرند ماموران خود را برای کشتن او بسیج میکنند. اما بورن نیز در این میان تنها نیست و دو تن از کارمندان سیا به او کمک می کنند.

بررسی فیلم :

یکی از شاخص ترین ویژگی فیلم هایی که سیا یکی از قطب های آن است ، غلو کردن و بزرگ نمایی است. چه در مورد سیا و چه در مورد قهرمان داستان. یکی از بارز ترین نمونه های آن فیلم دشمن ملت با بازی ویل اسمیت و پال نیومن است. گرچه نمونه های زیادی را می توان نام برد که در آن یک فرد تنها بی هیچ امکانات و تجهیزات خاصی با سیا ، که حتی اگر در زیر زمین هم بروید با استفاده از ماهواره تصویری با کیفیت دی وی دی ! از شما بر روی مانیتورش دارد و به هیچ وجه نمی توانید از دید و شنود آن ها پنهان بمانید ، رو در ور میشود و در نهایت هم (معمولا) سیا را به زانو در می آورد و به درماندگی می کشد.
خوشبختانه غلظت این غلو گویی در «اولتیماتوم بورن» در مورد سیا بسیار کم است و تقریبا چیزی بیش از حقیقت به تصویر کشیده نشده است. ولی در عوض در مورد کاراکتر بورن این کمبود را جبران کردند ؛ کاملا دقیق و منظم ، بدون کوچکترین خطا و اشتباه ، هوشمند و رویین تن ...
دومین مشخصه این گونه فیلم ها وجود اشخاصی است که یا در حال خدمت به سازمان هستند و یا از آن بیرون آمده اند و بر خلاف قوانین به کمک شخصی که مورد هجوم واقع شده می شتابند. در واقع بدون این دو مشخصه ساختن فیلم های «سیا» ای غیر ممکن به نظر میرسد.
با این وجود فیلم اولتیماتوم بورن یکی از بهترین ساخته ها هم در ژانر خودش (که یکی از سازمان های دولتی آمریکا در آن نقش دارند ) وهم در ژانر اکشن است.
اکشن فیلم کاملا بی نقص و جذاب و نفس گیر است. تعدادی از بهترین سکانس های تعقیب و گریز و اکشن سینمایی را که در ایستگاه متروی واترلوی لندن و بعد هم در پشت بام های شهر تنجیر و بعد در نیویورک اتفاق می افتد را در فیلم شاهد هستیم.
فیلم ضرباهنگی تند و پرشتاب دارد و لحظه به لحظه آن سرشار از هیجان است. تدوین فیلم بسیار سریع است و نماها به سرعت تغییر میکند.
چه در نماهای باز و تعقیب و گریز و چه در نماهایی که در اتاق ها و مکان های بسته به گفتگوی بین اشخاص می پردازد با زوم کردن بر روی چهره ها و تکان خوردن از کاهش هیجان و حرکت فیلم ، جلوگیری شده است.
در انتهای فیلم گرچه ظاهرا پرونده جیسون بورن بسته میشود ولی بورن هنوز نتوانسته تا به طور کامل و قطعی به هویت خود پی ببرد و در ضمن آخرین سکانس فیلم که در آن بورن شنا کنان از مقابل دوربین میگذرد خیال بیننده را در قبال زنده بودن او راحت میکند و راه را برای ساخت قسمت های بعدی باز میگذارد.
اگر به اولتیماتوم بورن صرفا به عنوان یک فیلم اکشن بنگریم جز دیدن یک فیلم اکشن خوب چیز دیگری دستگیر مان نمیشود اما اگر کمی دیدگاهمان را تغییر بدهیم و دقیق تر بنگریم به احتمال زیاد متوجه نکات دیگری نیز می شویم ؛
دولت و مقامات آمریکا که هیچ کشور و ملتی را محترم نمی شمارد و کمترین حقوق انسانی و شهروندی را زیر پا می گذارد. قانونی که در کنگره هم به تصویب رسید به وضوح در فیلم نمایش داده می شود (شنود مکالمات) ؛ در اوایل فیلم خبرنگاری که در اروپا هنگام مکالمه کلمه اولویت سیا را به زبان می آورد سریعا به صورت خودکار ردیابی و شناسایی شده و سرانجام هم به دست ماموران سیا به قتل می رسد.
مقامات آمریکایی از هیچ کاری برای رسیدن به اهداف خود امتناع نمیکنند و جان هیچ شخص یا گروهی از مردم برایشان ارزشی ندارد ، هویت و تاریخ و فرهنگ ملت ها و اشخاص را از بین میبرند و تمایل دارند تا آن ها را تبدیل به مترسک و یا عروسک خیمه شب بازی کنند.
ملت ها و افراد آن نیز باید هم چون جیسون بورن مشکلات و سختی ها را برای بدست آوردن و حفظ هویت و فرهنگ خود تحمل کنند و به راحتی تسلیم نشوند.
تجربه و ذکاوت کارگردان ، پال گرین گرس و کار خوب سایر عوامل از جمله بازی درخشان و زیبای مت دیمون به ثمر نشسته و شما را برای دقایقی در جایتان میخ کوب میکند.

منبع : The zirnevis
محمدرضا آریان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
این کاربر از محمدرضا آریان برای این ارسال تشکر کرد:
قدیمی 12-12-2007, 11:30 AM   #55
عضو ماهر
 
محمدرضا آریان آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Dec 2007
نوشته ها: 1,455
تشکر: 314
1713 بار در 1044 پست از او سپاس گذاری شده است
پوینت: 21,161
بانک: 0
مجموع پوینت: 21,161
حالت من:
پیش فرض

سیزده یار اوشن (Ocean’s Thirteen)




نام:

سیزده یار اوشن (Ocean's Thirteen)

کارگردان:

استیون سودربرگ (Stevene Soderbergh)

تهیه کننده:

بروس برمن(Bruce Berman)

فیلم نامه نویس:

برايان كوپلمن(Brian Koppelman)

ديويد ليوين(David Levien)

بازیگران:

جورج کلونی (Geroge Clooney )

براد پیت (Brad Pitt)

مات دامون (Matt Damon)

هلیوت گولد (Elliott Gould)

برنی ماک (Bernie Mac)

موسیقی:


ديويد هلمز(David Holmes)

فیلم بردار:


پيتر اندرو (Peter Andrews)

ادیتور:


استفان مريونه(Stephen Mirrione)

شرکت پخش کننده:

برادران وارنر (Warner Brother)

تاریخ انتشار:

2007

زمان فیلم:

122 دقیقه

بودجه فیلم:

85 میلیون دلار

فروش فیلم:

285 میلیون دلار

درباره فیلم:

سیزده یار اوشن (Ocean's Thirteen) در سال 2007 به کارگردانی "استیون سودربرگ" وبازی بازیگران برجسته توليد شد. این فیلم سومین مجموعه دنباله دار از" دوازده یار اوشن" (Ocean's Twelve) و "یازده یار اوشن" (Ocean's Eleven) به کارگردانی "استیون سودربرگ" می باشد. این فیلم از روی فیلم Rat Pack محصول 1965 بازسازي شده بود .در آخر فیلم تاثير و نفوذ بسیارزیاد توسط "ژان پیر ملویل" ((Jean-Pierre Melville's Bob le Flambeur 1955 گرفته شده بود. همه بازیگران نقشهایشان از بخش قبلی بجز "جولیا رابرتز"، "کاترین زتا جونز" ، "آل پاچینو" و "الن بارکین" که تازه ملحق شده بودند ، تکرار شده بود. این فیلم توسط MPAA ، در رده PG-13 قرار دارد. فیلم در 8 ژوئن 2007 اجازه پخش گرفت ، اگرچه در چندین کشور از خاور میانه از تاریخ 6 ژوئن اجازه پخش گرفته بود . تهيه فيلم در جولای 2006 درلاس وگاس و لس آنجلس ، مبنی بر متن نمايشنامه ای که توسط برایان" کوپلمن" و "دیوید لوین" نوشته بودند ، منتشر شد.


نقد فیلم:


با توجه به قبل, فيلم سیزده یار اقیانوس (Ocean's Thirteen) برخلاف سه نمایش قبلی كه پایان ضعيفي داشتند، پايانش تغييري داده شده است. اوشن دوازده ، پایان تحقیر آميزي داشت كه يك اشتباه از خالق به حساب مي آمد . آنها دستورالعمل را در فيلم سیزده یار اقیانوس تغییر دادند. کارشناس و شنوندگان کاملا مات و مبهوت شده بودند . من سريع براي بازبينيه ديگر به محل اجراي سیزده یار اقیانوس رفتم . انرا يكباره ديگر ديدم.بهترین نمايش‌ تراژدي‌ سه گانه است. سبک فیلم سرگرم کننده و مبتكرانه و مملو از مدهاي روزمی باشد .
اين به اين معني نيست كه فیلم سیزده یار اقیانوس بد باشد،نه نه نه.فقط از تحقير حق‌ انتخاب‌ مانند همه فيلمهاي که تاکنون منتشر کرده است، پيروي کرده است . مانند مرد عنکبوتی 3 و شرک 3 و دزدان دریایی 3، يك افسردگی 24 ساعته که ما برای رسيدگي به نيازهاي میلیونها دختر نوجوان نااميد به ان مبتلا خواهيم شد.
سیزده یاراقیانوس در برگشت داستان، مثل "دوازده یار اقیانوس"، وقت زیادی اتلاف نمي كند. کارگردان بيدرنگ‌ به غلتاندن گوی مي پردازد . زومها و تراكها و دهليزها وگردشهاي دوربين حساس كارگردان ، نشانگر راهي است با فوريت زياد به زندگي"دني اوشن"(Danny Ocean).
رفیق وهم جرميه زمانهای طولانی ،"روبن تیشکف "مریض و بیمار شده است ،همکار تجاری او، "ویلی بانک"(al pacino ) ، او را می خواهد ورشكست كند و به مرگ بکشاند ."بانک "؛خريد بهترین هتل در وگاس را مطرح كرده است براينكه پاداش پنج الماس را برای ترفیع درجه بدست آورد. بدون كمك خانواده "روبن" از"دني اوشن"و گروهش، كمك مي گيرد.
این یک اندیشه کینه جویانه می باشد، اما تقريبا انتقامی که به مراسم دفن گرفتار نشود. نه اينکه"سرما بهتربه كار گرفته شده است"همان طوريکه "تارینتینو" استفاده كرده است. "دنی" مي خواهد انتقام خودرا با هوش و مهارت خود بگيرد. نقشه اي كه با شريك سالهاي دور خود "راستی"(Brad Pitt) كشيده ,نابود کردن"با نك"است. آنها مي خواستن ددر اين نقشه يك بازي دروغين تشكيل بدهند و درآن قمارها با نيرنگ، ازاقاي "بانك "نيم بيليون دلار و هتل بزرگش را بگيرند.
همونطوري كه ميدونيد ، افراد اوشن سرقتهاي سريع خارجي خود را در شهر خودشان لاس وگاس كنارگذاشته اند. آنها كارهايي كه ميدونند بهترين است روانجام ميدهند."استیون سودربرگ "فقط کارهایی را که در بار اول انجام داد رو انجام ميدهد. این خوب است ، اگر هم‌ اجرا ملال آورباشد.همه اجراها به صورت موفقيت آميزانجام شده اند، بجز آن سرقت ، شاید به سبب‌ تسليم بيگانه‌ "آل پاچینو" بود، كه باعث قدري همهمه شد.اگر سرقت خوب از آب درمي آمديانه، این در پایان كار معلوم نميشد.
آنچه شما ممكن است توجه نكرده باشيد، اما"جولیا رابرتز" و"کاترین زتا جونز"،کسانی که عشق پر حيله نسبت به "روستی" و "دنی" دارند. اينها كل فيلم هستند.اما بازيشان ديده نمي شوند. ما افرادي رامي شناسيم كه درباره پيچيدگي روابط بين طرح دزديشان اظهار تاسف می کردند، یکی همیشه تمام کننده حكم‌ برای ديگري‌ بود ،اما خانم "رابرتز" و "زتا جونز" هرگز چهرهشان را نشان ندادند. اینطوربه نظر میرسید يك نقصي وجود داشت از زماني كه كش وقوس حيله گرانه اي در اوايل فيلم براي راضي نگه داشتن،ساختند. "دني" جايي كه ميگفت"اين مبارزه اونيست" براي درگير نكردن"تسا" است.
مزاح و جكهاي قديمي ای كه در قسمتهاي قبلي استفاده مي شد، وجودندارد.مثل وفاداري قديمي"دني"و"راستي", يا" لينوس",كه نياز به تحت تاثير قرار گرفتن از دزدي والدينش داشت. و يا رفاقت "ورژیل"و"تراك "و بقي مزاحهاي كه طرفداران اوشن بياد مي آورند. اما زخم بزرگ تازه در طنز,شامل زير مجموعه عجيب و غريب"درگيری سخت دريك كارخانه تاس در مكزيك" بود. پسرها همه در فريبندگي عالي بودند. اما همه بازيگرهاي جديد نيازبه كاربيشتری دارند."جوليا رابرتز"دقيقا مثل"جولیا"در اوشن دوازده با استعداداست.استفاده از طنز بنظر ميرسد در اين قسمت نزديك به صفر است.
امتياز اين قسمت اوشن,خوشبختانه، قالب داستان آن است. قراردادن"پيت"و"كلوني","دامون" جلوي دوربين براي مدت طولاني،با ارزش است. اين افراد جاذبه هاي هاليوود هستند. وجود اين بازيگران روي پرده باهم يك فيلم كامل را مي سازد. بنابراين واقعيت اين است كه هرگز اين فيلم نمي تواند كاملا بد باشد. من توقع فيلم درخشان تربه تميزي (اوشن دوازده )را داشتم. آنچه ما از اوشن دوازده بدست مي آوريم استاندارد و بنياني بودن آن است.
ساموئل اوزبورن


نکات حاشیه ای:

- "آل پاچینو" هدايت‌ كننده‌" استیون سودربرگ "برای اولین انتخاب در نقش "ویلی بانک "بود. توليد كننده‌ فیلم(Jerry weintraub) دوست "پاچینو" او را برای بازی در این فیلم متقاعد کرده بود.
- ترجمه فیلم به زبان روسی میشود 13 دوست ازاقیانوس .
-" اندی گارسیا "و"آل پاچینو"هردودرفیلم پدرخوانده(1990). نقش داشته اند.
- دو تن از افراد اوشن (The Malloy brothers ) که نامشان ویرژیل وتورک هست.این بر مي گردد به پدر خوانده (1972) که مایکل کورلئون ( Al pacin) در کاراکتری که تفنگ را پائین می آورد بنام "ویرژیل" كه اهل‌ كشور تركيه‌ می باشد.
- "دنی" به "ویلام بانک" (آل پاچینو) می گوید "من چی می خوام ،چه چیزهایی بیشتر مهم واسه من...." این همان دیالوگی بود که" آل پاچینو "با "ویرژیل"اهل‌ كشور تركيه‌(Sollozzo) در فیلم پدر خوانده (1972) استفاده کرد .
- بيني مصنوعي "مات دامون"ازبرادران"جیم"گرفته شده بود. درآخرين فيلمش"تری گیلیان"(Terry Gilliam) از یک بازیگر استفاده بيني مصنوعي را تقاضا كرده بود، اما استدیو راي مخالف داده بود.
- وقتی"رابن"ازخواب بلند شدوصحبت میکردبا"دنی "و"روستی" ، که می گفت"من میشنوم صدای ماشینهایی رو که می آیند و می روند،من میشنوم صدای گریه "لاینوس "رو.من فکر میکنم تو باید بگویی به من که هر کس چی میدونه." این یک تغيير روی ديالوگ است ‌بوسیله "دون کورلئون" به" تام هاگن" در فیلم پدر خوانده محصول 1972 .
- "اسکات کان"(Scot Caan) دراین فیلم هم بازی با "آل پاچینو"است.پدرش"جیمزکان"، درنقش"سونی کورلئون"در فیلم (1972) پدر خوانده بازی کرده بود.
- صدای زنگ "راستي "است "تو نمی خواهی منو"،"Don't You Want Me" ،بوسيله The Heuman League .
- سکانس مخصوصی که" لاینوس "روی گردن او برای گمراه‌ كردن‌ "ابیگل"، گذاشت مورد ملاحظ‌ه‌ هست ،در عنوان‌ کارت"The GiloryT.". این یک طنز هست از "تونی گلوری "کسی که نمايشنامه راديويي وسينمايي را برای فيلم های"هویت بورن"،"توطئه بورن" و "اولتیماتوم بورن" نوشته است.
- نزديک به پایان فیلم، وقتی که, "دنی "و "روستی" در هواپیما هستند و يكديگر را مسخره می کردند ، "روستی" به "دنی "می گوید که برای نگه داشتن وزن از دست رفته اش ،تلاش کند. این ارجاع‌ داده میشود به"جورج کلونی"کسی که برای نقشش درSyriana وزن ‌اضاقه کردودربرگشت برای انجام دادن بعضی از صحنه ها پشتش مجروح شد. ياجاي ديگر"دنی" به"روستی"میگوید"زندگي كن ودو تا بچه بيار"هرکدام از اینها ارجاع داده میشود به رابطه"براد پیت" و"انجلینا جولی" و فرزندانشان.
- حرف هاي آخر کاراکتر"مات دامون" دراین فیلم هستند"من خواهم دید وقتی که من میبینم"این عبارتی‌ بود که به دامون گفته شده بود، همان عبارت به وسیله کارکتر"ادوارد نورتون"در فیلم (Rounders 1998) گفته شده بود.
- در سکانسی که"ویرژیل"و"تورک"V.U.P را از اتاقش خارج کردن،شما میتونی آشكارا ببینی که و"یرژیل" نشاني بنام"Jerry Weintraub" پوشيده است.
- وقتی که"دنی"و"روستی"جلسه‌"ریوبن"ر ا به خاطر می آوردند، آنها در جلوی "بلاجیو" سرگردان هستند.لحنی که دربازی کردن"کلیرد لئون"هست،همان لحنی است که در فیلم یازده یار اقیانوس بازی شده است، وقتی که همه شخصیتها درجلوی"بلاجیو"ایستاده اند وابفشانها را نگاه می کنند.
- وقتی بحث کردن درباره "کازین"و" بانک"،"روستی"اشاره می کند که ازميان معمارهای مسئول به طراح طرح"فرانک"،"جری".کسی که در پروژه های متعدد دراستودیو گریس لس انجلس مشاركت شخصی دارد.
- كپي هاي داده شده به عنوان بدلي" ليسانس سرقت"منتشر شده بود.
- ديالوگ" دست سیناترا روتکون بده"كه در فیلم زياد تكرار شده است بر مي گردد به "فرانک سیناترا" کسی که نقش دني اوشن را در فیلم اصلی "یازده یار اوشن" محصول 1960 بازی کرد.
- این آخرين ‌فیلمی است که "جول سیگل" برای"صبح بخیرآمریکا"تجديد نظر کرد .

جوايز فيلم :



منبع : The Zirnevis

__________________
محمدرضا آریان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
این کاربر از محمدرضا آریان برای این ارسال تشکر کرد:
قدیمی 12-12-2007, 11:30 AM   #56
عضو ماهر
 
محمدرضا آریان آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Dec 2007
نوشته ها: 1,455
تشکر: 314
1713 بار در 1044 پست از او سپاس گذاری شده است
پوینت: 21,161
بانک: 0
مجموع پوینت: 21,161
حالت من:
پیش فرض






نام: سگ آلفا Alpha Dog
تاريخ انتشار :12 ژانویه 2007
استديو : Universal Pictures
کارگردان :ick Cassavetes
نويسنده :Nick Cassavetes
بازيگران :Ben Foster, Shawn Hatosy, Emile Hirsch, Bruce Willis, Sharon Stone
نوع فيلم : درام ، تبهکاری
رده سنی : R
مدت:122 دقيقه



................................................... ...


خلاصه فیلم :
جانی پسر جوانی است که با کمک دستیارانش فرانکی ، تیکو و الویس ، وظیفه پخش و توزیع مواد مخدر تهیه شده توسط پدرش را بر عهده دارد . او یکروز با یکی از مشتریانش به اسم جک که قادر به پرداخت بدهی اش نیست مشکل پیدا می کند و برای تحت فشار قرار دادن او برای داند پول مواد ، برادر نوجوان او را که زاک نام دارد می رباید . زاک که پسر ساده و چشم و گوش بسته ای است بسرعت با جانی و افرادش دوست می شود و بهمراه آنها به پارتی ها و خوش گذارنی های شبانه می رود . او با اینکه فرصت فرار دارد اما علاقه ای به بازگشت نزد خانواده اش ندارد و این در حالیست که جانی از اینکه زاک در آینده نزد پلیس رفته و اقدامات آنها را لو دهد نگران است و بنابر این تصمیم می گیرد او را بقتل برساند .

نقد:
٧٢ ساعت! آیا می شود در این مدت زمان کوتاه زندگی شخص یا اشخاصی را تغییر داد! آلفا داگ یا به عبارتی مقلدان درجه یک و کارگردانش اعلام می کنند که این امکان همیشه وجود دارد. سرگذشت جوان هایی که شیفته زندگی خلافکاران[******، پول و مشروب و مواد مخدر] شده و می شوند، تا امروز دستمایه فیلم های زیادی بوده. فیلم هایی که اغلب پایان خوشی نداشته اند و آلفا داگ نیز یکی از آنهاست. فیلم قصه ٧٢ ساعت از زندگی گروهی جوان کالیفرنیایی است که زندگی تبه کاران خرده پا را در پیش گرفته اند. در حالی که به طبقه متوسط رو به بالا و یا مانند رهبرشان جانی به طبقه مرفه جامعه تعلق دارند. جرم برایشان معنی تفریح و بازی با آتش را دارد و هرگز به فکر سرانجام رفتار خود نیستند و مطابق معمول این فیلم ها حادثه ای که هرگز فکرش را هم نکرده اند، رخ می دهد و همه کاسه و کوزه شان را به هم می ریزد.
آلفا داگ فیلم افتتاحیه جشنواره سندنس ٢٠٠٦ آخرین فیلم نیکلاس دیوید راولند کاساوتیس متولد ١٩٥٩ [فرزند جان کاساوتیس و جینا رولندز] است که در ١٩٧٠ در نقشی کوتاه در یکی از فیلم های پدرش-شوهران- وارد سینما شده، و در ١٩٩٩ با ساختن چیدن ستاره شروع به کارگردانی کرده. آلفا داگ پنجمین فیلم اوست و هم چون کارهای پیشین وی از ساختار درستی بهره مند است. کاساوتیس تقریباً با هر فیلمش ژانر تازه ای را آزموده و از این امتحانات سربلند بیرون آمده است. دختره خیلی دوست داشتنی است، جان کیو و دفتر یادداشت همگی فیلم های قابل اعتنا و موفقی بودند. آلفا داگ نیز با وجود بودجه اندک خود تا این لحظه بیش از ١٥ میلیون دلار عایدی داشته، که رقم مناسبی به شمار می رود.
فیلم بر اساس حادثه ای واقعی در دبیرستانی که دختر کاساوتیس در آن تحصیل می کرد، ساخته شده و قصه جوان ترین فرد فهرست افراد به شدت تحت تعقیب FBI معروف به جسی جیمز هالیوود است. فیلم کاساوتیس به یک نکته اساسی می پردازد و آن آزادی بیش از اندازه ای است که از طرف والدین به فرزندان شان داده شده و آن را مقدمه ورود نوجوان ها به دنیای جرم و جنایت می داند. چیزی که بروس ویلیس در نقش پدر جانی ترولاو نیز در ابتدای فیلم هنگام مصاحبه با گزارشگر بر زبان می آورد: من باید مراقب بچه خودم باشم، شما هم همین طور! شاید پیام فیلم و کاساوتیس دیرهنگام و از دید برخی متحجرانه باشد، اما در زمانه ای که جوان آمریکایی شاهد زندگی پر از حادثه بت های فعلی خود مانند کرتیس "فیفتی سنت" جکسون روی پرده سینما است و راه سریع و راحت دستیابی به پول و کلاً آدرنالین را همچون بسیاری در موادفروشی می یابد، ساخته شدن آلفا داگ ها گریزناپذیر می نماید. فرصت را برای دیدار از آلفا داگ از دست ندهید. یکی از فیلم های قابل توجه گونه انتقاد اجتماعی که دیدارش نه فقط برای نوجوان ها، بلکه والدین نیز ضروری است!
محمدرضا آریان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
این کاربر از محمدرضا آریان برای این ارسال تشکر کرد:
قدیمی 12-12-2007, 11:31 AM   #57
عضو ماهر
 
محمدرضا آریان آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Dec 2007
نوشته ها: 1,455
تشکر: 314
1713 بار در 1044 پست از او سپاس گذاری شده است
پوینت: 21,161
بانک: 0
مجموع پوینت: 21,161
حالت من:
پیش فرض





نام: جنگ War
تاريخ انتشار : ۲۴ آگوست 2007
استديو : Lionsgate
کارگردان : Philip G. Atwell
بازيگران : Jet Li, Jason Statham, Devon Aoki, Nicholas Elia, Luis Guzman
نوع فيلم : اکشن، مهیج، حادثه ای
رده سنی : R
مدت : ۹۱ دقيقه

خلاصه داستان:
جک کرافورد مامور FBI بعد از کشته شدن همکارش تام واین و خانواده اش به دست بدنام ترین قاتل دنیای تبهکاران آسیا به نام روگ، قسم می خورد تا انتقام قتل وی را بگیرد. اما روگ ناگهان ناپدید می شود. سه سال بعد نشانه هایی از بازگشت روگ در صحنه یک جنایت یافت می شود. بعد از به سرقت رفتن کاروانی متعلق به تبهکاران جنگی خونین میان مافیای چین به سرکردگی چانگ و یاکوزاهای ژاپنی به ریاست شیرو آغاز می شود. جک که تشنه انتقام است، یقین دارد که روگ نیز در این وقایع دست دارد. جک و همکارانش هر دو گروه را تحت نظر گرفته اند و به زودی کشف می کنند که روگ در کنار چانگ قرار دارد. اما بعد از کشته شدن چانگ سر و کله ارباب شیرو و دخترش در آمریکا ظاهر می شود. معلوم می شود که روگ از سوی وی ماموریت داشته تا گروه رقیب را نابود کند. اما اینک خود نیز باید کشته شود، چون به دستور کارفمایش مبنی بر قتل همسر و دختر چانگ عمل نکرده است. روگ موفق می شود تا از چنگ آدم کش های شیرو نجات پیدا کند، ولی حال جک در انتظار اوست تا دستگیرش کند. غافل از این که روگ واقعی چند سال قبل مرده است...

نقدی کوتاه :

اکران همزمان دو پدیده آسیایی[یا بهتر است بگوییم چینی] برای علاقمندان شان فرصتی مغتنم است تا تابستان امسال را با دلی خوش و سری گرم به پایان برسانند. البته جت لی نماینده جدی و کم حرف سینمای چینی است که به سینمای آمریکا منتقل شده و به اندازه جکی چان محبوبیت عام ندارد. دوستداران او بیشتر کسانی هستند که سال ها قبل به بروس لی و بعدها مقلدان وی دل باخته بودند. یعنی طرفداران سینمای هنرهای رزمی که به عنوان یکی از شاخه های گونه اکشن و مهیج می تواند مورد توجه قرار بگیرد. جنگ آخرین نمونه این سینما و محصولی ٢٥ میلیون دلاری به کارگردانی فیلیپ جی. اتوول است که یقین دارم برای هیچ کدام از ما نام آشنایی نیست. کسی که در کارنامه اش یکی دو فیلم تلویزیونی و شش کار ویدیویی دارد و جنگ اولین فیلم بلند وی به شمار می رود.
اما جنگ به جز طرفداران جت لی عامل جذاب دیگری نیز دارد: جیسن استتهم،چهره تازه سینمای اکشن . اگر به تماشای یک مسابقه مشت زنی بروید، انتظار طبیعی شما چه خواهد بود؟ بدیهی است ورود دو طرف به رینگ و به نمایش گذاشتن ضربات و ترفندهای بدیع... جنگ از چنین منظری بسیار قانع کننده است. طرفین درگیر-ژاپنی ها و چینی ها- در به نمایش گذاشتن توان خود کوتاهی نمی کنند. فیلمنامه نویس ها نیز که داستان داشیل همت[محصول سرخ] و برگردان ژاپنی اش فیلم یوجیمبو را سرمشق خود قرار داده اند، آن را تبدیل به مکانیسم خلق هیجان و خونخواهی می کنند. البته پیچ نهایی قصه نیز وجود دارد که همه معادلات را بر هم خواهد ریخت و غافلگیری مد روز این گونه فیلم ها را به بیننده عرضه خواهد کرد. یعنی همان گونه که در پوستر های فیلم وجود دارد و آن را به مثابه یک مسابقه مشت زنی میان روگ و کرافورد عرضه می کند. جنگ وامدار صادق اکشن های دهه ١٩٨٠ است و کوشیده تا نمونه مناسبی برای امروز فراهم کند. کم و بیش نیز موفق بوده و ساختار ویدیوکلیپ گونه آن می تواند برای تماشاگر امروزی مشتاق هیجان بسیار جذاب باشد. چیزی که فروش ١٧ میلیون دلاری جنگ در دو هفته اول نمایش اش تایید کننده آن است. اگر نیازمند هیجان و اندکی عمل گرایی در مقابله با خشونت هستید-پیام جورج بوشی سازندگان فیلم را فراموش نکنید-، به [تماشای] جنگ بروید!!!

منبع : Nonama
محمدرضا آریان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
این کاربر از محمدرضا آریان برای این ارسال تشکر کرد:
قدیمی 12-12-2007, 11:31 AM   #58
عضو ماهر
 
محمدرضا آریان آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Dec 2007
نوشته ها: 1,455
تشکر: 314
1713 بار در 1044 پست از او سپاس گذاری شده است
پوینت: 21,161
بانک: 0
مجموع پوینت: 21,161
حالت من:
پیش فرض



نام: شجاع The Brave One
تاريخ انتشار : ۱۴ سپتامبر 2007
استديو : Warner Bros
کارگردان : Neil Jordan
بازيگران : Jodie Foster, Terrence Howard, Naveen Andrews, Mary Steenburgen
نوع فيلم : جنایی، درام، مهیج
رده سنی : R
مدت : ۱۲۲ دقيقه

خلاصه داستان:
اریکا، گوینده موفق رادیو که در نیویورک زندگی می کند و در برنامه های خود این شهر را جایی فوق العاده تصویر می نماید، یک روز تبدیل به قربانی خشونت بی دلیل همین شهر می شود. چیزی که تا آن زمان از دید وی مخفی مانده بود. او شبی همراه با نامزدش دیوید هنگام پیاده روی مورد حمله اوباش خیابانی قرار می گیرد و زمانی که در بیمارستان - پس از اغمای طولانی - چشم می گشاید، می بیند عزیزترین چیز زندگی اش - یعنی نامزدش را - را از دست داده . اتفاقی که ابتدا آن را باور ندارد، ولی به اجبار می پذیرد. اریکا که از زندگی در این شهر هراسناک است برای محافظت از خود سلاحی خریداری می کند. او ظاهرا همه چیز خود را از دست داده اما زمانی که اولین و دومین نفر را به قصددفاع از خود می کشد، اندک اندک در خود احساسی را کشف می کند که تا آن زمان از وجودش بی خبر بوده است. به زودی داستان قاتلی که در نقش مامور خود گمارده قانون دست به نابودی اوباش خیابانی می زند، به گوش پلیس نیز می رسد. کارآگاه شون مرسر که مامور رسیدگی به این پرونده است به زودی با کنار هم گذاشتن شواهد به جای مردی با یک اسلحه، خود را با زنی مسلح روبرو می بیند که با انگیزه ای مرکب از حس انتقام خواهی و عدالت جویی دست به شکار اوباش زده است....
نقد :

یقین دارم فیلم دوستان و فیلم خواران گرفتار افسون دهه ١٩٧٠ با خواندن این خلاصه داستان بلافاصله به یاد آرزوی مرگ[١٩٧٤، مایکل وینر] با شرکت چارلز برانسون خواهند افتاد. اتفاقی که پر بیراه نیست، اما به شما اطمینان می دهم که شجاع چیزی فراتر از یک بازسازی زنانه از آن داستان است. در اولین نگاه جایگزینی جودی فاستر با چارلز برانسونی که انتظار هر نوع رفتار خشونت آمیزی از سوی وی غیر مترقبه نبود، شوکه آور است. نه فقط برای ما، بلکه برای خود اریکایی که از تبدیل شدن خود به شخصیتی دور از انتظار خود حیرت زده است. و آن چه شجاع را در مقایسه با آرزوی مرگ در مقامی بالاتر قرار می دهد، از همین نکته کوچک نشات می گیرد. چون کارگردان کارکشته ای چون نیل جوردن قصد ساختن یک فیلم اکشن به معنای رایج را ندارد. خشونت در فیلم او پالایش دهنده یا آرامش بخش نیست. بلکه راه به آشوب بیشتر می برد و از میانه فیلم هرگز آن دقایق افسون کننده و پر از آرامش سکانس اول فیلم تکرار نمی شود. خشونت حتی از نگاه جوردن آن چیزی نیست که وینر می دید. قربانی او بر خلاف وینر در تاریکی مورد حمله قرار می گیرد و تصاویری که به ما انتقال می یابد خالی از خون و خشونت آرزوی مرگ است. اما از مهابتی شگفت وامروزی برخوردار است که بر تاثیر گذاری آن می افزاید.[منظورم فیلمبرداری اوباش با هندی کم از کتک زدن اریکا و دیوید نیست! بلکه ساختار صحنه است]. مهم این است که اریکا با ترس آشنا می شود، چیزی که تا پیش از آن می پنداشت فقط به دیگران تعلق دارد. به انسان های ضعیف، ولی وقتی ترس به سراغ او می رود درک می کند که این چیز همواره در کنار او و در لایه های زیرین هر چیزی که او حتی دوست شان داشت، حضور داشته است.
نیل جوردن متولد ١٩٥٠ سلیگوی ایرالند، از کارگردان های مشهور روزگار ماست. از اواخر دهه ١٩٧٠ با فیلمنامه نویسی وارد سینما شده و از ١٩٨٢ با فیلم فرشته کارگردانی را آغاز کرده است. با دومین فیلمش همنشین گرگ ها در ١٩٨٤ موفق شد تا ٥ جایزه از جشنواره های مختلف گرفته و جایزه ای نیز از سوی مراسم ایونینگ استاندارد بریتیش فیلم به عنوان خوش آتیه ترین تازه وارد دریافت کند. همنشین گرگ ها فیلمی فانتزی و ترسناک بر اساس قصه های فلکلوریک بود و در گیشه نیز بااستقبال خوبی مواجه شد. دو سال بعد مونا لیزا جایزه صدف طلایی جشنواره والادولید و نامزدی گلدن گلاب و نخل طلای کن را برای جوردن به ارمغان آورد. ما فرشته نیستیمبا شرکت رابرت دنیرو و شون پن] در ١٩٨٩ و معجره در ١٩٩١ نیز توانست انتظارات به وجود آمده از وی را برآورده کند، اما اولین شاهکار کارنامه اش چند سال بعد با نام The Crying Game به نمایش در آمد که برنده اسکار بهترین فیلمنامه و نامزد اسکار بهترین کارگردانی شد و ٧ جایزه از جشنواره های بین المللی کسب کرد. فیلم که به دوستی غریب میان یک سرباز داوطلب ارتش جمهوری خواه ایرلندی و یک سرباز اسیر انگلیسی می پرداخت، به شدت نظر منتقدان را جلب و تبدیل به یکی از فیلم های کالت بریتانیایی شد. مضمون موجود در بطن فیلم نیز بر جذابیت آن افزود و بازیگری توانا را نیز به جهانیان شناساند: استیفن رئا که تبدیل به یکی از بازیگران ثابت فیلم های جوردن نیز شد. پس از تجربه ناموفق مصاحبه با خون آشام، ماجرای انقلابی مشهور ایرلندی-مایکل کالینز- در ١٩٩٦ شیر طلایی ونیز را برای جوردن به ارمغان آورد.دومین نقطه اوج چشمگیر کارنامه وی پایان یک رابطه عاشقانه در ١٩٩٩ ساخته شد و بلافاصله از سوی منتقدان و مردم به عنوان یکی از بهترین اقتباس های سینمایی از کتاب های گراهام گرین وارد تاریخ سینما گردید. پایان یک رابطه عاشقانه اوج سبک جوردن بود، البته دیگر آثار او مانند پسر قصاب، در رویا و حتی صبحانه در پلوتو[٢٠٠٥] نیز بر کارنامه وی امتیازهایی افزودند. طبیعی است با چنین پیشینه ای توقع تماشاگر سخت گیر و منتقد علاقمند به کارنامه وی پس از دو سال انتظار برای تماشای تازه ترین فیلم وی بالا می رود. خوشبختانه جوردن-بر خلاف بسیاری!- قادر به پاسخ گویی به این انتظارات و فیلمش چیزی فراتر از یک قصه انتقام خواهی است. که اگر غیر از این بود، تعجب آور می بود. شجاع با وجود پرهیز از هیجان سازی های کاذب و رایج تا این لحظه ٣٠ میلیون دلار در آمریکا به دست آورده و نمایش آن ادامه خواهد یافت. فیلم از گروه بازیگری خوبی برخوردار است، جودی فاستر و ترنس هاوارد درک و تحلیل درستی از نقش های خود ارائه می دهد و نوین اندروز[بازیگر سریال Lost] نیز در نقش کوتاه دیوید، حضوری مثبت دارد. اگر مشتاق هستید تا بیگانه پنهان شده در درون خویش را کشف کنید، تماشای شجاع بهترین فرصت است!


منبع : Nonama
محمدرضا آریان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
این کاربر از محمدرضا آریان برای این ارسال تشکر کرد:
قدیمی 12-12-2007, 11:31 AM   #59
عضو ماهر
 
محمدرضا آریان آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Dec 2007
نوشته ها: 1,455
تشکر: 314
1713 بار در 1044 پست از او سپاس گذاری شده است
پوینت: 21,161
بانک: 0
مجموع پوینت: 21,161
حالت من:
پیش فرض




نام: بهشون شلیک کن/همه را بکش Shoot 'Em Up
تاريخ انتشار : ۷ سپتامبر 2007
استديو : New Line
کارگردان : Michael Davis
بازيگران : Clive Owen, Paul Giamatti, Monica Bellucci, Greg Bryk, Jane McLean
نوع فيلم : اکشن، ماجراجویی، مهیج
رده سنی : R
مدت : ۹۳ دقيقه

خلاصه داستان:
مردی به نام اسمیت هنگام انتظار در ایستگاه اتوبوس و خوردن هویج! شاهد تعقیب زنی آبستن توسط مردی خشن می شود. مرد قصد دارد او را به قتل برساند، و بر زبان آوردن دشنامی به اسمیت سبب دخالت او می شود. اسمیت مانع از کشته شدن زن می شود، اما دوستان مرد از راه رسیده و تیراندازی به قصد کشتن زن و اسمیت آغاز می شود. همزمان زن کودک را به دنیا می آورد، ولی با وجود مهارت اسمیت هنگام فرار کشته می شود. اسمیت ناچار کودک را با خود می برد و زمانی که می فهمد آدم کشی به نام هرتز و گروهش در صدد از میان بردن کودک نیز هستند، ناچار به حفظ او می شود. اسمیت برای یافتن سر پناه و شخصی که در این کار به وی کمک کند به سراغ روسپی زیبایی به نام کوینتانو می رود. هرتز نیز که در کار خود پر تجربه است، به سراغ کوینتانو می رود . حاصل کار کشته شدن افراد هرتز در روسپی خانه است. بعد از این واقعه اسمیت و کوینتانو با یکدیگر همراه می شوند، اما هرتز نیز که از شلیک اسمیت جان سالم به در برده با اجیر کردن افرادی بیشتر سر به دنبال آن دو می گذارد. اسمیت به زودی کشف می کند که هرتز جزئی از ماشین آدمکشی صاحب یک شرکت اسلحه سازی و سناتوری فاسد به نام راتلج است و توطئه ای بسیار بزرگ برای کشتن کودک تازه به دنیا آمده و خود او طراحی شده است....
نقدی کوتاه :

اگر به دنبال یک اکشن کاملاً فانتزی و سرشار از انرزی هستید، مایکل دیویس با بهشون شلیک کن فرصتی ناب و دست اول در اختیارتان می گذارد. دنبال منطق نگردید، همین طور آقای براون که بعد از معرفی اسمیت همه انتظار ورودش را می کشند. بهشون شلیک کن سرشار از دیالوگ های بامزه، هنرپیشه های دوست داشتنی، تیر و ترقه در کردن های دیدنی و همه آن چیزهایی است که از یک فیلم اکشن امروزی انتظار می رود. فیلمی که خشونت آن چیزی در حد کارتون های باگزبانی است، و قهرمانش نیز به جا و بی جا هویجی گاز می زند.[ما که نفهمیدیم این همه هویج را وسط این همه تیر و ترقه از کجا پیدا می کند] و گاه از آن به عنوان اسلحه ای کشنده استفاده می کند و در پایان فیلم هم زمانی که انگشتانش خرد شده، جای انگشتانی که باید ماشه هفت تیر را بکشد را نیز می گیرد. شاید باور کردنش سخت باشد ولی قهرمان بریتانیایی فیلم در طول ٨٠ دقیق نزدیک به ١٠٠نفر را قلع و قمع می کند، آن هم به بدیع ترین اشکال ممکن تا جایی که تحسین رقیبی چون هرتز را هم برمی انگیزد.
مایکل دیویس متولد ١٩٦١ است و تا امروز ٦ فیلم بلند ساخته که هر کدام به گونه ای در گونه کمدی جای می گیرند. برجسته ترین نقطه کارامه دیویس دومین فیلم او به نام هشت روز هفته است کخ در ١٩٩٧ جوایزی از جشنواره اسلم دنس، ویلیامزبرگ بروکلین و هرموسا به دست آورده است. بهشون شلیک کن آخرین فیلم او و تا این لحظه پر سر و صداترین آنهاست که به نوعی اظهار ارادتی کمیک به فیلم پوست کلفت جان وو و صحنه نجات بچه توسط چاو یون فت محسوب می شود. کلایو اوئن از بازیگران خوش آتیه روزگار ماست که بعد از فیلم فرزندان انسان بار دیگر در قالب آدم کش خونسرد بریتانیایی فرو رفته و بر خلاف بسیاری از همتایانش زبانی گزنده نیز دارد.
البته هرتز و بقیه شخصیت ها هم سهم خود را این طنز گرفته اند. همسر هرتز وقت و بی وقت به واسطه موبایل با او در تماس است تا جایی که هرتز به یکی از افرادش می گوید: "می دونی چرا اسلحه از همسر بهتر است؟ ... چون می تونی روی اسلحه صدا خفه کن نصب کنی!"
توصیه می کنم برای یک ساعت و نیم تفریح و خنده ناب به تماشای بهشون شلیک کن بروید و از شیمی بانو بلوچی و اوئن هم لذت ببرید. به حرف منتقدان سخت گیری که مخالف تفریحات سالم هم هستند، گوش ندهید!


منبع : Nonama
محمدرضا آریان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
این کاربر از محمدرضا آریان برای این ارسال تشکر کرد:
قدیمی 12-12-2007, 11:32 AM   #60
عضو ماهر
 
محمدرضا آریان آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Dec 2007
نوشته ها: 1,455
تشکر: 314
1713 بار در 1044 پست از او سپاس گذاری شده است
پوینت: 21,161
بانک: 0
مجموع پوینت: 21,161
حالت من:
پیش فرض


نام: هجوم The Invasion
تاريخ انتشار : ۲۴ آگوست 2007
استديو : Warner Bros
کارگردان : Oliver Hirschbiegel
بازيگران : Nicole Kidman, Daniel Craig, Jeremy Northam, Jeffrey Wright, Jackson Bond
نوع فيلم : علمی تخیلی، مهیج
رده سنی : PG-13
مدت : ۹۹ دقيقه

خلاصه داستان:
پس از سقوط یک شاتل فضایی در دالاس، تاکر کافمن یکی از مسئولان دولتی به هنگام بازدید از محل ناخواسته یکی از قطعات شاتل متلاشی شده را لمس می کند. تاکر در بازگشت به خانه، پس از خوابیدن دچار دگردیسی شده و رفتاری غریب پیش می گیرد. همسر سابق او کارول- روانکاو- که با پسرش زندگی می کند، بعد از جدایی از وی با دکتری به نام بن دریسکول دوست شده و آن دو قصد دارند تا در آینده با هم ازدواج کنند. کارول همزمان با تلفن تاکر که تقاضای دیدار پسرش را دارد، با یکی از بیمارانش که از رفتار غریب شوهرش شکوه دارد، ملاقات می کند. او نمی داند چه بر سر شوهرش آمده ولی حس می کند او همان مردی نیست که باید باشد.
کارول به زودی با موارد مشابه زیادی برخورد می کند و پس از به دست آمدن تصادفی ماده ای مشکوک- چون از آلوده شدن پسرش بیمناک است-آن را در اختیار همکاران بن قرار می دهد. آنها به وی می گویند که این ماده منبع زمینی نداشته و ویروسی است که پس از ورود به بدل انسان، هنگام خواب میزبان شروع به فعالیت کرده و جسم و روح وی را تحت کنترل خود درمی آورد. کارول با بروز نشانه های گسترش بیماری و مشاهده آنها نزد تاکر که پسرشان را نزد خود نگه داشته، به منزل سابق شان رفته و می کوشد تا او را نجات دهد. اما خود نیز آلوده می شود. بن و دوستش دکتر گالئانو از وی می خواهند تا رسیدن آنها مقاومت کرده و به خواب نرود. تا آنها بتوانند وی را یافته و پادزهری را که ساخته اند به آن دو تزریق کنند. ولی کارول که تحت تعقیب عوامل تاکر و مبتلایان به ویروس قرار گرفته، دیگر توان مقاومت در برابر بی خوابی را از کف داده...
نقد :

چه کسی می خواهد چهارمین بازسازی هجوم ربایندگان جسم را ببیند؟

شاید پاسخ بسیاری به این سوال منفی باشد. چون سینمایی نویسان زیادی در مدح نسخه اصلی[١٩٥٦ دان سیگل] و ذم بازسازی ١٩٧٨ فیلیپ کافمن و نسخه ١٩٩٩ ابل فرارا قلمفرسایی کرده اند. بدیهی است که هر تماشاگر آشنا دچار این فرضیه شود که شیره جان رمان فینی کشیده شده، ولی جرات می کنم و می گویم با توجه به فضا و زمان ساخته شدن نسخه اولیه[جنگ سرد] که نشانه هایی محسوس از کمونیسم ستیزی و در واقع بیگانه هراسی آمریکایی داشت؛ نسخه فعلی لااقل فیلمی است که بر خلاف دو نسخه قبلی در زمانه ای درست ساخته شده است. چون نضج گرفتن حرکت های تروریستی پس از فروپاشی اردوگاه شرق، دنیای غرب را وارد جنگ سرد تازه ای ساخته است. اگر در سال های پس از جنگ جهانی دوم تا فروپاشی شوروی نبرد جاسوس ها زینت بخش فیلم های مهیج بود[شاخص ترین های شان جیمز باند و هری پالمر]، اینک هر شهروند مهاجر یا دو رگه و گاه بومی می تواند در حکم بمب های ساعتی باشد که دشمنان جهان آزاد هر لحظه می توانند آنها را منفجر کنند. نسخه جدید هجوم ربایندگان جسم به شکلی باور پذیر از این هراس سخن می گوید. چون درام فردی موثر یک مادر برای حفظ فرزند را به عنوان پیرنگ برگزیده و از هنرپیشگانی سود می برد که قادر به جلب همدلی بالای تماشاگران هستند. این پیرنگ که در آنونس فیلم با تکیه بر جملاتی چون: هیچ کس نمی تواند به بچه من دست بزند! بر آن تاکید می شود.
تهاجم اولین فیلم انگلیسی زبان الیور هیرشبیگل متولد ١٩٥٧ هامبورگ است که سه سال قبل با فیلم سقوط[Der Untergang] به شهرتی بین المللی دست یافت. البته جیمز مک تیگ کارگردان با ذوق فیلم V برای انتقام نیز در ساخت فیلم سهیم بوده، کسی که سابقه بسیار خوبی در دستیاری فیلم های مطرح یکی دو دهه اخیر از جمله سه گانه ماتریکس دارد و یقیناً در آینده به تنهایی فیلم های قابل اعتنایی هم خواهد ساخت.
تهاجم محصولی ٨٠ میلیون دلاری است که به تازگی نمایش آن آغاز شده و به شکل قطعی نمی توان درباره موفقیت مالی آن اظهار نظر کرد. ولی فروش ٥ میلیون دلاری هفته اول نمایش آن امید چندانی عرضه نمی کند. پیام اصلی اولین فیلم انگلیسی الیور هیرشبیگل کارگردان آلمانی فیلم[ بر اساس شایعات نقش مک تیگ در پرداخت فیلم چندان زیاد نبوده] این است" هیچ کس آنی که نشان می دهد نیست!" همین حرف می تواند به گسترش و رشد بیگانه هراسی غربی ها دامن بزند.


منبع : Nonama
محمدرضا آریان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
این کاربر از محمدرضا آریان برای این ارسال تشکر کرد:
لینک های تبلیغاتی
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
فیلم, معاصر, نقد, های, دوران, سینما


کاربران در حال دیدن موضوع: 2 نفر (0 عضو و 2 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال



اکنون ساعت 12:38 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.


Powered by vBulletin Version 3.8.4
Copyright ©2000 - 2010, Jelsoft Enterprises Ltd.


طراحی قالب توسط vBulletin Themes Powered by MihanIT
This site is subject to the laws of the Islamic Iran.   DvB5 Team
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلا مانع میباشد
Free counter and web stats tracert Powered by  MyPagerank.Net
Untitled Document خواندن سریع پستهای انجمن